فرهنگ و بوم شناسی مردمان ناحیه هَردِنگ



ابزار ووسایل زندگی مردم

پَرخَو : جایی است برای نگهداری غله که در کنج خانه  می ساخته اند .
 دبّه : ظرفی است که در گذشته مسی بوده و اکنون از نیکل است  و برای نگهداری و حمل و نقل روغن از آن استفاده می شود .

شولگ : سبدی مخروطی شکل است  در ابعاد کوچک و بزرگ که برای نگهداری عناب و قروت و... از آن استفاده می شود و آن را در نقطه بلندی از دیوار خانه به میخ آویزان می کنند  و چون هوا به داخل آن راه می یابد  و با جایی تماس ندارد  ، از فساد شیئی که درآن گذاشته شده ، جلوگیری می کند . نام دیگر شولگ سفتوک  می باشد.

 کاهدان : اتاقی است که از بالای آن سوراخی  برای ریختن و انبار کردن  کاه باز گذاشته اند و از آن نقطه کاه ها را به درون کاهدان مي ريزند .پس برای استفاده حیوانات  از در بیرون می برند .

 کَواره : سبدهای بلندی است که اختصاص به حمل میوه دارد و بیشتر با آن انگور و سایر میوه هایی که در برابر فشار  آسیب می بینند را حمل می کنند .

 گِلینه : از این وسیله برای نگهداری گندم ، جو و ارزن استفاده می شود . شکل آن بدین صورت است که از پایین مسدود است و سوراخی دارد که نام آن «دَمه » است . آن را با پارچه ای مسدود می کنند  و از همین محل بعداً گندم یا جو را تخلیه می کنند . در وسط ، جادارتر  و از دو طرف کم جاتر است و از بالا دهانه ای دارد که گندم یا جو  را در آن می ریزند  و هنگامی که پُر شد ، سرش را مسدود می کنند .

گربه تاز : وسیله ای است که ماست ، شیر و غیره را  از آسیب گربه و نظایر آن حفظ می کند و اجازه دخل و تصرف را از گربه سلب می نماید .

 کارق یا کارگ : اتاقی است در بالای اتاقهای دیگر منزل ساخته شده و گنبدی شکل است.سوراخی در بالا برای ریختن گندم و از گوشه یک اتاق سوراخی کوچک برای تخلیه دارد .

 مَشک : وسیله ای است که از پوست گوسفند ساخته شده و برای نگهداری روغن و ماست از آن استفاده می شود . البته از مشک و سبد برای نگهداری آب سرد هم استفاده می کنند .

 محصولات و تولیدات :

 پَخته : برگه هلوی خشک شده که درون آن مغز گردو و شکر می کُنند .

پَطیر : فطیر، نان گرد و کلفتی که آرد آن  را با روغن و سبزی و چیز دیگری  خمیر کرده باشند .

 تَفتو : تفتان نوعی نان گرد که آرد آن را با شیر  یا روغن  ، زعفران و زرد چوبه خمیر می کنند .  

نان خشکی : همان نان معمولی است که پس از پختن ، میله ای از وسط آن عبور    می دهند و دو طرف میله را در دو طرف تنور قرار می دهند  تا  نان از آتش تنور بریان گردد. این نوع نان بسیار خوشمزه است و تا مدتها می ماند و خراب نمی شود . گاهی هم خمیر آن را  با شیر همراه می نمایند

. زعفران : از محصولات مهم و صادراتی منطقه است  و تقریباً در همه جا  به عمل     می آید .

 زرشک : از محصولات صادراتی منطقه است و در همه جا به عمل می آید

 سفُوف : قاووت از آرد نخودچی که با شکر در آمیزند ، تهیه می گردد .

 عناب : از محصولات مهم صادراتی منطقه است .

 فرش :  قالی و قالیچه در اغلب جاهای ناحیه هردنگ  بافته می شود ولی کیفیت قالی مود را دارا نیست .

 قیسی : زردآلویی است که با هسته خشک نمایند.

کشته توت : توت خشک شده است و بهترین  نوع آن ، بدین طریق به دست می آید ، که توت را نمی ریزند و سفره ای زیر آن پهن می کنند تا توتهای خشک شده بر روی آن  بریزد .

کلّه کُنجت : آمیزه ای از خرمای تازه و کنجد بو داده است .

کلّه کنو : آمیزه ای از خرمای تازه  و شاهدانه بو داده است .
گلیم بافی و بافتن پارچه کرباس و بافت نمد معمول بوده که در حال حاضر متروک گردیده است .

.جشنها و اعیاد  :

 ختنه سوران : از مراسم جالب و توأم با شادمانی ختنه پسران است،که جشن آن یک یا دو شب طول می کشد و همه مدعوین به اندازه قدرت و شخصیت خود هدایایی به این جشن می برند و به پسری که به اصطلاح مردم پاک شده و یا به پدر و مادرش تسلیم می کنند . در این شبها علاوه بر رقص و موسیقی ، داستان و بازیهای جالب  از وسایل سرگرمی است .  عملیات تردستی  از قبیل روی نخ راه رفتن ، نخ از دهان در آوردن  و عملیات پهلوانی و کشتی گرفتن  نیز متداول بوده است  . معمول ترین بازی در ختنه سوران  ، پادشاه بازی است  که با قاپ انجام می شود .بدین ترتیب که قاپ را به هوا می اندازند  و به هر یک از 4 طرف (شاه ، وزیر ، دزد ، عاشق) که به زمین آمد صاحب آن معلوم می شود . پادشاه به وزیر درباره دزد و عاشق فرمان  می دهد و دستوراتش اجرا می شود . فرامین شامل  شیرین کاریها  یا آوازخوانی است . البته ناگفته  نماند که در قدیم ختنه پسران با تیغ دلاکی و پنبه سوخته انجام می گرفته است .وسیله طرب غالباً «دَف» می باشد و از ساز و دهل  به ندرت استفاده می شود .

 جشن سده : یکی از جشنهای ایران باستان از زمانهای دور که برای ما به یادگار مانده است . جشن  پیدایش آتش و در روایات ایرانی آن را به هوشنگ پادشاه پیشدادی نسبت می دهند. در مورد وجه تسمیه آن دلایل متعددی ذکر می کنند و از جمله می گویند «چون        50 شب و 50 روز به نوروز مانده است  به این دلیل نام این جشن را سده گذاشته اند». و برخی گفته اند :«فرزندان آدم نخستین ، در این روز  به صد تن رسیده اند.» در سالیان گذشته مردم  هر روستا در غروب روز دهم  بهمن در نقطه ای با یک بغل هیزم گرد هم می آمدند  و هیزمها را آتش می زندند و شادی می کردند و باورشان این بود که دود آتش به طرف هرکس که برود ، ثروتمند خواهد شد  و بر هر طرفی که دود برود آن قسمت محصول بیشتری خواهد داد . در پایان با همان آتش، نان کماچ گونه ای  می پختند  و بین افراد تبرکاً تقسیم می كردند .  این جشن در حال حاضر  از خاطره ها زدوده شده و کسی نسبت به انجام آن علاقه ای ندارد  و علت این بی علاقگی هم بی اطلاعی است .

 چهارشنبه سوری : یکی از جشنهای ملی و باستانی ایرانیان است که در آخرین چهارشنبه سال  طی مراسم خاصّی برگزار می شود و مردم به شادی  و سرور می پردازند . غالباً بچه ها در غروب سه شنبه آخر سال ،هیزم و یا لاستیک را آتش می زنند و  می گویند :«سرخی مِ از تِه سَردی مِه از تِه ، زردی مِه از تِ» و بدین ترتیب اعتقاد دارند که بلاها را از خود دور می کنند . در پایان چنانچه به شب نشینی هم بروند با آجیل از هم پذیرایی می کنند . این مراسم در حال حاضر بسیار کمرنگ و در حد محو شدن است ، و به ندرت  ممکن است بچه ای ببینیم که به این کار مبادرت کند .اما  20 الی 30 سال قبل برگزار می گردید .

عید نوروز : از ابتدای اسفند ماه  همۀ مردم از توانگر و درویش به انتظار نوروز ، روز شماری می کنند  و با آغوش باز  و لب خندان به استقبال نوروز می روند . مردمی که در تمام ایام سال، شاید گرفتاریهای زندگی به آنها امکان بازی و تفریح نداده ، با فرا رسیدن عید ، روح تازه ای می گیرند و پایکوبی می کنند ، گرچه مراسم نوروز در نقاط مختلف متفاوت است ، اما آنچه در اینجا  و بین همه کس مرسوم است  ، اینکه چهار روز ابتدای سال مختص تفریح و گردش و بهترین ایام  پیوندهای دوستانه  و جلب محبت است . زارع و مالک ، فقیر و غنی در این روزها لباس نو پوشیده  و روح تازه یافته اند . با هم می نشینند و می خورند ، گُل می گویند  و گُل می شنوند  و همچنان که خانه ها را  برای استقبال از نوروز صفا داده اند ، قلبها را از غبار غم می شویند و پیوندها را تازه می کنند .تنها در این چند روز است که خود را به سنت دیرین  می بخشند و آنها را به پایکوبی وا می دارد(غوث،1377). فراخور وسع مالی و رسم معهود تحفه ای  به خانه می برند  و شام نوروزی که معمولاً قند ، برنج  و یا جیره جنسی است  دریافت می دارند و سپس از یکدیگر دیدن می کنند. در سفره عید دهاتی از هفت سین خبری نیست . بدون تکلّف آنچه را می تواند در این روز تهیه می کند که نمایندۀ قدرت مالی و قلب  پاک اوست . روزهای دوم تا چهارم را مردم هر ده در نقاط  به خصوصی جمع می شوند و همه با هم عید را برگزار می کنند . در این روزها بازار خوانندگی و موسیقی  مجاز و آهنگهای رقص و چوب بازی که دلخواه مردم است ، برقرار می باشد . علاوه بر این در روزها بازیهایی معمول است که از آن جمله می توان ، تخم مرغ بازی  و گردو بازی  را نام برد. از بازیهای ویژه هر دِه ، کشتی گرفتن ، جفتک ، چهار گوش ، غزل خانی و   سمندر بازی  است که بازی اخیر بیشتر  خاص این منطقه  و ریشه کهن دارد . جز چهارشنبه سوری که کمرنگ شده ، اولین شنبه و چهارشنبه پس از عید از روزهایی است که فعلاً جشن گرفته نمی شود ، ولی از مراسم آن گردش  درکشتزارها و سرگرم شدن  به تفریح و بازی پا برجاست .

سیزده بدر:  روز سیزدهم فرودین طبق مرسوم همه به کشتزار می روند  و دختران دم بخت سبزه ها را گره می زنند و مَثَل : سیزده به در ، چهارده به تو ، سال دگر خانۀ شو را زمزمه  می کنند .

عید قربان :  یکی از عیدهای بزرگ مذهبی  ایرنیان ، عید قربان است .  این عید به یاد قربانی حضرت ابراهیم است که خواست فرزند خود اسماعیل را برای خداوند قربانی نماید ، ولی خداوند به وسیله جبرئیل  او را از این کار منع نمود و حضرت ابراهیم در نزدیکی خود  گوسفندی را دید  و او را قربانی کرد . در روز دهم ذیحجه مردم گوسفندی را برای مردگان  خود یا برای خودشان  قربانی می کنند . قبل از قربانی کردن به گوسفند آب می دهند  و  پس از خواندن دعای قربانی ، آن را ذبح کرده  و گوشتش را بین مردم تقسیم می کنند . کسانی که مردۀ جدید دارند  تا سه سال به طور مستمر  قربانی می کنند  ، مگر استطاعت مالی این کار را  نداشته باشند . اگر در این روز  کسی  صاحب فرزند شود ، پیشوند حاجی  را به نامش  می افزایند .  مانند:حاجی محمد و حاجی خلیل و حاجی احمد

  عید  غدیر :  در این روز که به یاد و خاطره  اعلام  جانشینی  حضرت علی(ع) به جای پیامبر(ص) است ،جشن گرفته می شود . در روستاهای این منطقه همه شادی می کنند  و لباس نو می پوشند و لباسهایی را که می خواهند بعداً بپوشند  بُرِش می زنند  و برگزاری جشنهای عروسی و ختنه سوران را به این روز می اندازند . چنانچه در دِه سیّدی باشد ، به دیدنش می روند و ادای  احترام می نمایند . اگر کسی در این روز  صاحب فرزندی شود معمولاً نامهایی نظیر  علی اکبر و علیرضا را بر او می گذارند .

  عید فطر :  یکی از اعیاد مذهبی است  که مردم پس از یکماه روزه گرفتن و عبادت ، به شادی و سرور می پردازند و به منزل بستگان و بزرگان فامیل می روند و این عید را به هم تبریک می گویند . هر کسی در شب عید فطر ، فطریه افراد خانه و یا اگر مهمانی داشته است ، جدا می کند و در صبح روز عید به مستحقان می دهد . این مراسم در همین حد برگزار می شود و در آن از رقص و پایکوبی و هنرنمایی خبری نیست . به علت جمعیت کم هر روستا  اقامه نماز عیدین جمعی برگزار نمی شود .

آداب و رسوم 

مراسم آغاز درو : در بین کشاورزان ودامداران مرسوم است که به جای ذکر نام ماه ها محاسبه فصلها انجام می شود. اصطلاح (نوروز بعد از بهار) اشاره به روزهای پایانی خرداد و آغاز فصل برداشت محصول است. از نظر یک کشاورز هردنگی زمانی می توان گندم را برداشت کرد که دیگر دانه گندم زیر انگشت له نشود و شیره آن بیرون نیاید.اما در هر روز یا ساعتی گندم را درو  نمی کنند . در روستاهای ناحیه هردنگ درو را در یک روز خوب شروع می کردند. یکی ازعلامتهای شروع دوران درو ، بیرون آمدن گندم از غلاف است که در این زمان معمولاً کشاورز (صاحب زمین ) ابتدا چند خوشه گندم را می برید و دانه های آن را روی آتش کاملاً برشته می کردکه اصطلاحاً به آن (گله وری) می گفتند. معمولا کشاورز این گندم را داخل دستمال می ریخت و برای خانواده اش می برد.این گندمهای برشته ارزش زیادی برای کشاورز داشت و سعی می کرد حتی یک دانه آن بر زمین نیفتد و معمولاً گندم سبز رسیده را قبل از دروی کامل بو می دادند و سپس آن را بلغور می کردند و با آن آش و پلو تهیه می نمودند. درناحیه،درو را در اول صبح که هوا تازه روشن شده بود واصطلاحاً به آن شوکی می گفتند، آغاز می کردند و تا وقت ناهار یا نیمه روز ادامه می دادند. در روستاهای ناحیه بعد از انتخاب روز مناسب درو،صاحب زمین ابتدا حیوانی را نزدیک زمین سر می برید و بخشی از گوشت آن را بین افراد مستمند توزیع می کرد و بخشی را هم برای ناهار دروگران کنار می گذاشت.در این روستاها معمولا دروگران ساعت چهار صبح برای چیدن گندم از منزل خارج می شدند و قبل از درو گندم، سه بار(یا علی)   می گفتند و بعد کار را آغاز می کردند.

 جارزدن  ، برابری : منظور از کلمه جار که به آن «جار جارداری» هم می گفتند دراصل کمک واستمداد از دیگران است. زارعین دهات وآبادیهایی که گندم آبی و پرحاصل داشتند برای چیدن گندم خود از کشاورزان ساکن آبادیهای مجاور کمک می گرفتند تا در زمان معین درو تمام شود. در زمینهای بزرگ معمولاً فقط بخش کوچکی به عنوان جار انتخاب می شد.در یک روز کدخدا روز جار را اعلام می کرد و مردم درآن بخش شروع به رقابت با یکدیگر برای جمع آوری گندم می کردند.معمولاً از خویشاوندان دور و نزدیک یا آبادیهای پیرامون نیز برای جمع کردن جار کمک می گرفتند. در روستاهای منطقه رسم بودکه تمام گندمهای ده را در یک روز معین درو کنند که به آن برابری می گفتند.در واقع جار یا «بر» دو اصطلاح برای شروع رقابت در جمع آوری گندم بود.اگر کسی در همان روز معین نمی توانست تمام گندمها را درو کند اصطلاحا می گفتند جار به او شکسته است. در این روستاها اگر کسی جلوتر از سایرین گندم خود را درو می کرد به کمک قوم و خویشان خود می رفت و به آنان کمک می کرد تا جار به خویشاوندانش نشکند واگر جار بر فردی می شکست آن فرد بسیار هراسان می شد وحتماً حیوانی را برای دفع بلا می کشت .مردم معتقد بودند بازنده جار ممکن است به بلایی سخت دچار شود. در این روستاها در موقع درو با هم «جاراجار» یا لَج می کردندکه زودتر از دیگری دروی خود را تمام کنند. البته گاهی لجها شدت می گرفت و مجبور بودند ازآبادیهای اطراف کمک بگیرند.معمولاً کار با سر و صدای فراوانی شروع می شد.بر سر مزرعه ساز و دهل می آوردند و بالای گندم ساز و آواز محلی می نواختند.در گذشته در روستاهای ناحیه برای جلوگیری از بروز حوادث ناخوشایند یکی از اهالی ده جار را می خرید وآن سال مردم برای جمع آوری محصول عجله نمی کردند.این فرد باید تا آخر مهر ماه یک قطعه از زمینهای زیر کشت خود راکه در معرض دید مردم بود درو نمی کرد تا مردم با خاطر آسوده به گردآوری گندم بپردازند، درعوض همه موظف بودند پس از پایان کار یک من گندم به خریدار جار بدهند.

 پرباری محصول : کشاورزان پرباری یا کم بودن محصول  را امری خارج از محیط اقتدار خود دانسته  و پیرامون آن اعتقادات  فراوانی دارند . اگر محصول گندم  در بخشی از زمین بیش از سایر قسمتهای پر بار باشد ، اصطلاح کول زدن را برای آن استفاده می کنند  و باورهایی در مورد آن دارند . وقتی قطعه دارای کاكول  را پیدا می کردند ، آن قسمت را  نمی بریدند . گندم کاكول  زده از سایر گندمها  بلند تر، ضخیم تر و پردانه تر بود  و علامت خاص آن سه عدد خوشه گندم درهم فرو رفته و  با مژه های رو به قبله بود . این کاكول  را موجب  خیر و برکت بی پایان  برای صاحب مزرعه می دانستند ؛ برای همین اطراف آن را به اندازه یک دسته که به آن چیک می گفتند ، نمی چیدند ، کار تقریباً به حالت نیمه تعطیل در می آمد تا سر بزغاله یا خروسی پای کاكول بریده شود . خون این حیوان حتماً باید پای کاكول  ریخته می شد که به آن خینریزان می گفتند . سر بریدن حیوان توسط سر دسته گروه  درو انجام می شد . او ابتدا حیوان را دور کاكول  می چرخاند  و بعد آن را  سر می برید .گوشت حیوان بین مردم روستا تقسیم  و برای ناهار کارگران  کباب می شد . پسر بچه هایی که در مزرعه در جمع آوری و جمع کردن خوشه های گندم ، همکاری می کردند به خواندن  ترانه شکرگزاری  از خداوند اقدام می کردند . در حین میل غذا و با احتیاط بسیار کاكول را بریده  و به صورت یک دسته با  نخی محکم  آن را می بستند و به مکان خرمن می فرستادند . در خرمن دسته کول را به همان  حالت ایستاده در رأس خرمن  نصب می کردند که از دور معلوم باشد . اگر کاكولهاي  دیگری در گندمهای همان فرد پیدا می شد ، بزغاله نذری را دور یکایک آنها  می گرداندند و در پای آخرین کاكول  سر می بریدند . در برخی مناطق قسمتهای کاكول  دار را در روزهای درو  به حال خود رها  می کردند  و بعد از پایان کامل درو یک نان محلی به نام کماچ درست می کردند  و به صورت گروهی  پیرامون زمین  کاكول  زده گرد هم  جمع  می شدند . مقداری از کماچ را به دسته داس  می مالیدند  و بعد با سه صلوات  ، کماچ را دور کاكول  سه بار می چرخاندند . بعد سه مرتبه یا علی می گفتند  و با داس مذکور ، کاكول  را می بریدند  و روی خرمن می گذاشتند .

مراسم پایان درو : همچنان که آغاز درو از منظر کشاورزان در فرایند برکت دهی مهم است ، پایان کار نیز بسیار حائز اهمیت است . مراسم صلوات دادن یا  صلباتانه در بسیاری از روستاها اجرا می شد . شب قبل از صلواتانه  صاحب زمین به اهل خانه  خبر می داد که فردا صلواتانه داریم . بنابراین همسر او می دانست  که فردا باید غذای مناسب  پایان درو را که بیشتر  شامل رشته پلو و آبگوشت بود تهیه کند. برخی نیز گوسفندی  قربانی می کردند یا حلوا می پختند . معمولاً هنگام چیدن آخرین خوشه گندم همه دروگران با هم صلوات می فرستادند و لبه تیغ داس را می بوسیدند ، همراه صاحب زمین به منزل او می رفتند  و پذیرایی می شدند .بعد از جمع آوری گندم ،دروگران داسهای خود را بر زمین  می گذاشتند  و روی زمین درو شده سجده می کردند  و پس از گفتن  سه مرتبه سبحان ا...  و صلوات میل بر(سر دسته دروگران) با صدای بلند  می گفتند : خدایا تا عمر داریم ریشه زراعت را از زمین قطع مفرما و بعد همه آمین گویان سر از سجده بر می داشتند . معمولاً آخرین دسته های جمع آوری شده در زمین به عنوان صلواتانه به یکی از افراد بی بضاعت روستا داده می شد . جز این پس از جمع آوری دسته های گندم از روی زمین ، میل بر یک خوشه گندم  را در چاله ای که با دست کنده بود می کاشت و روی  آن را با خاک می پوشاند . یا این اعتقاد که ریشه زراعت آن خانواده  در زمین فرو رفته  و قطع نخواهد شد.در انتهای درو وقتی  مقدار کمی  گندم برای درو  باقی می ماند  دروگرها رو به قبله می ایستادند و شروع به صلوات فرستادن  می کردند  و اشعار ذیل را می خواندند : زمین را کردیم کلا درو  کارگر نبینه درد و بلا به حرمت شاه کربلا صلوات... بعد هر کس یک مشت از آخرین گندمی که چیده بود را در دست می گرفت  و رو به قبله می ایستاد .سر دسته گروه با صدای بلند چنین می گفت :« ارواح انبیاء و اولیاء شهیدان دشت کربلا ، صد بیست و چهار هزار پیغمبر شاد ، و روح علی ابن ابیطالب  و مسلم ابن عقیل و علی اکبر قاسم و ابوالفضل و ائمه اطهار (ع)  شاد ، به حرمت فاتحه مع الصلوات » بعد از آخرین مشت گندم و بعد از صلوات ، آخرین دسته  را بر زمین می گذاشت و داس و انگشتانه خود را روی آن قرار می داد  و فاتحه ای برای روح  اموات می خواندند . بعد هر کس داس خودش را بر می داشت پشت سر می انداخت به معنی اینکه  چند درو را پشت سر گذاشتیم .در برخی از روستاهای ناحیه ، وقتی که تمام قطعات زمین درو شد ، زمینی با مساحت تقریبی 5 متر یا کمتر یا بیشتر که به آن باغچه می گفتند درو نمی شد تا روی آن صلوات بفرستند . قبل از شروع این قسمت ابتدا  کمی آب روی گندمها می ریختند بعد در  یک صف رو به قبله ، ابتدا داسهایشان را بر زمین می انداختند ؛ بار اول هر کس نوک داسش در زمین فرو می رفت ، آن سال بخت و اقبال با او بود . سپس همگی  داسها را برداشته آخرین دسته های گندم را درو  می کردند و بعد یک نفر دسته ای از  این گندمهای آخر را در مزرعه دفن می کرد و می گفتند : برکتین خرمنه (برکتت به خرمن) بعد همه در کنار زمین می نشستند  و با خوردن میوه و شیرینی  به اصطلاح دهان خود را شیرین می کردند  و به صاحب مزرعه تبریک می گفتند . در روستاهای ناحیه هردنگ در روز تمام شدن درو همه درو گرانی که سرِ زمین حضور داشتند در دقایق آخر هر چه گندم در دستشان بود  در یک زمان واحد ، به هوا پرتاب می کردند و برای خوردن شام به منزل صاحب زمین می رفتند که به آن سرواسانه می گفتند .

عروسی : زناشویی در بین اکثریت دهنشینان این منطقه به جز جنبه عشق و علاقه ، شرکت در زندگی و همکاری است(غوث،1377).این زنان علاوه بر عشق به خانه  و زندگی، پا به پای مرد کار می کنند و حتی  در امور سخت کشاورزی  نیز شوهر را یاری می دهند . پیوندهای زناشویی بیشتر جنبه خویشاوندی دارد و طلاق در بین مردم این منطقه بسیار اندک است .ساز و دهل که در همه جا طرفدار دارد ، در این منطقه کمرنگ تر و به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد و به جای آن از «دف» استفاده می شود . رقص عمومی مردان و زنان در شبهای عروسی رایج است  و رقص پاتختی که به وسیله اقوام  عروس  و داماد و سالخوردگان  انجام می شود ، برای ابراز خوشحالی  است و در مجالس عروسی این منطقه اشعاری خوانده می شود که به «هَلوکِه» شهرت دارد و ذیلاً تعدادی از آنها  نقل می گردد : 1

. محمد یا علی مولا محمد                        محمد یا علی مولا محمد

 محمد را جمال پاک صلوات                       برآن خورشید نُه افلاک صلوات

امیر المؤمنین اولاد پاکش                            بلند و بی حدو بی باک صلوات

 اول خوانم به نامت یا محمد                        دوم کعبه مقامت یا محمد

سیم که سرور پیغمبرانی                          چهارم من غلامت یا محمد

زهفت آسمان فرو آمد ستاره                       به بامت یا محمد یا محمد

براقی جبرائیل آورده از نور                         که إِرکب یا محمد یا محمد

 طعامی از بهشت جاودانی                             نهادند پیش احمد یا محمد

 شب معراج و راه  قاب و قوسین                   زحق آمد سلامت یا محمد

همی خوانم امام اولی را                               شهنشاه نجف ، یعنی علی را

 سپس خوانم شهید ممتحن را                        امام دومین یعنی حسن را

امام سومین شاه شهیدان                             حسین آن کشتهِ  تیغ لعینان

 امام چهارمین زین العبا را                           همان بیمار دشت کربلا را

 امام پنجمین خوانم ز باقر                          به فریادم رسد در روز آخر

امام ششمین خوانم ز صادق                       رئیس مذهب از بهر حقایق

 امام هفتمین موسی بن جعفر                     به فریادم رسد در روز محشر

 امام هشتمین شاه خراسان                         رضا آن ضامن کل غریبان

 امام نهمین خوانم تقی را                           تقی آن  هادی هر متقی را

 امام دهمین خوانم نقی را                          نماید بهر ما راه یقین را

امام یازدهم خوانم ز عسکر                      که خلقان را بود آن شاه رهبر

همی خوانم  فضیلتها ز قائم                       بدو ختم است آثار و علائم

محمد یا علی مولا محمد                          محمد یا علی مولا محمد

 در هلوکه فوق هر بيت  به وسیله یک یا چند نفر  با لحنی دلنشین قرائت می شود و دیگر حضار « محمد یا علی مولا محمد  » را پی خوانی و هم خوانی می کنند .

 2.ای ختم پیمبران مرسل                     حلوای پسین و مِلحِ  اول

 ای سید بارگاه کونین                          نسّابه شهر و قاب و قوسین

ای خاک تو توتیای بینش                    روشن ز تو چشم آفرینش

ای صدر نشین عقل و جان هم              محراب زمین و آسمان هم

ای شش جهت از تو خیره مانده            برهفت فلک جنیبه رانده

سر خیل تویی و جمله خیلند                 مقصود تویی  همه طفیلند

 سلطان سریر کائناتی                            شاهنشه کشور حیاتی

 ای کُنیت و نام تو مؤیّد                         بوالقاسم و احمد و محمد

 3.ای شاهسوار سیم پیکر                       پشت عربی و رو به لشکر

صاحب هنر و بلند جایی                       اسباب بزرگیت تمامی

هم نسل  شهنشه جهانی                        چون ماه میان آسمانی

گر زر طلبم چو خاک ریزی                گر خون طلبم  چو آب ریزی

 بر هم زن هشت اقتدارش                     جبرئیل امین رکابدارش

 گردید سوار ناقه نور                           چتر علمش چو  طرّه حور

 4.بانوی حرم قدم قدم نه                       بردار و قدم به دیده ام نه

 بردار و قدم که ما ببینیم                        در سایه عزتت نشینیم

 در سایه عزت الهی                             گلدسته باغ پادشاهی گر زر طلبی چو خاک ریزم

گر خون طلبی چو آب ریزم

سلطان سریر کایناتی                             بخشنده عزت و حیاتی

 5.عجب فصلی است و  فصل نو بهار است      تمام کوه و صحرا لاله زار است

زلیخا کشته  با يوسف هم آغوش                  همه حوران و غلمان  دوش بردوش

 مکرر من مبارک بادگویم                             برای این عمل در جستجویم

 شده چون عشرت و شادی  مهیا                     بخوانم سوره إنا فَتحنا

 6.شها بر آستانت هر  سحرگه                        به سجده آفتاب از خاور آید

 برای دیدن این زوج عالی                             مگر خاقان مگر اسکندر آید

اگر افراسیاب آید ز توران                            ز ملک روم خود گَر قیصر آید

 و یا افراسیاب و خسرو هند                            چنان سلطان ماضی سنجر آید

که تا خدام را نبود اجازت                            کرا قدرت بود اندر در آید

 میان خانما، ماه میزنه جوش                           که شا داماد ما  تُرک غزلپوش

 همه در دست گیرن شمع و فانوس                که داماد می دود  به پیش عروس

 7. اول خوانم بزرگي خدا را                          در اين شادي دهد توفيق مارا

به حق احمد واولاد احمد                              پناه شاه ما باشد محمد

 محمد را ستون دين كردند                            شفاعت بخش هفت اقليم كردند

 نسب را در جهان تقسيم كردند                      عرب را فوق هفت اقليم كردند

 اگر او يوسف است ، ايشان زليخا                  اگر او عارف است ، ايشان ملیکا

ميان عدل قرآن است، كاف و ها                    معاد و مبداء آن است طاها

اگر داماد رگ از مير شاه دارد                         عروس هم همسري با ماه دارد

اگر داماد بزرگانه سرشت است                      عروس از عين حوران بهشت است

 چوآتش از سقرگيرد زبانه                              به دنبال  حسين باشيم روانه سه طاهر وسليمان رشيديم            

غلام خاصه شاه شهيديم                                        امیر و ما ز یک  پیوند باشیم

سر قَپّان کنند  هم سنگ باشیم

که ای قهر الهی را بهانه                               جهنم را فرو بنشان زبانه 

 بنه بر روی  دیگ  قهر سر پوش                 که امشب دیگ رحمت می زند جوش

 برو در گلشن جنت فرود آی                      جنان را همچو حورالعین  بیارای

 کنار سلسبیل ای محرم راز                         فروش از سندس و استبرق انداز

مسخر کن تو  سروان چمن را                        به بلبل گو بخوان صوت حسن را

 سلیمانی به هرگلبرگ تری بخش                     به قمری منصب خنیاگری بخش

 توضیح اینکه  وقتی کسی هَلوکه می خواند ، یک بیت را که می خواند  دیگران جمله «محمد یا علی مولا محمد» را می خوانند . همچنین باید متذکر شویم که این ابیات در سینه مردم  به همین مقدار ضبط بود  و چون  معَمّرین  منطقه از بین رفته اند ،دسترسی به تمام ابیات  ممکن نگردید .

جشن تولد : تولد نوزاد در روستاهای این منطقه  هنوز به وسیله پیرزنانی که به نام «دایه»شناخته  می شوند ، انجام می گیرد . زیرا یا مامای تحصیل کرده وجود ندارد  و یا هم به علت عدم استطاعت مالی مردم قدرت مراجعه به این افراد را ندارند . اما پس از تولد نوزاد ، به خصوص اولین فرزند خانواده جشن و سرور آغاز می کنند. بستگان و آشنایان از دور و نزدیک به مبارک باد می آیند. و هر یک به فراخور حال  هدایایی تقدیم می کنند و سعادت نوزاد را آرزو می نمایند . غذای نوزاد و مادر به وسیله دایه تهیه می شود .در روزهای اول به بچه «جَدوا» می خورانند تا لثه اش محکم شود و یکی از غذاهای معمولی  مادر «سوسه[3]» است، که چرب و شیرین و مقوی است . از مراسم ویژه این جشن ، شب زنده داری ، به خصوص شب ششم تولد نوزاد  است که معتقدند ، «آل[4]» به سراغ مادر بچه می آید  و اگر بیدار نباشد یا تنها باشد ، به او گزند می رساند . مراسم نامگذاری نیز در همین شب است . بدین ترتیب که اگر قبل از تولد  اسم نذری  برای او معین نشده باشد ، بزرگ فامیل نامی برای نوزاد انتخاب می کند  و همه می پذیرند ، یا نامهای متعدد می نویسند  و به طریق قرعه کشی  یکی را انتخاب   می کنند و برای سعادت نوزاد و تسمیه اش شیرینی می خورند .  اسامی انتخابی معمولاً  از نامهای پیامبران و ائمه و خانواده های آنهاست و به ندرت از اسامی نظیر : ترخ وکلوخ استفاده می شود . چنانچه فرزندان خانواده ای چند نوبت از بین بروند ، مادر به یکی از مزارهای مخصوص(مزار شاه پریان[5] ) می رود و صدقاتی می دهد . پس از تولد نیز پیشوند شاه بر ابتدای نام  فرزندش اضافه می کند  و اعتقاد مردم بر این است که بچه بدین وسیله از گزند پریان در امان است و گاهی اوقات (بمانی)یا «ماندگار» افزوده می شود . مانند «شاه رضا» ، «بمانی خان» و «ماندگار علی».

 مراسم شب چلّه : درازترین شب سال، اول چلّه بزرگ زمستان است که به شب چلّه یا «یلدا[6]» معروف است . در این شب  در هر خانه ای از میوه های انار و هندوانه وجود دارد و از آن استفاده می شود . روستاییان همانطور که  به پیشواز محرم و نوروز می روند به استقبال زمستان هم می روند . به این ترتیب که پشت بامها را کاهگِل می کنند تا از آسیب برف و باران در امان بماند . مردم روستا در شبهای بلند زمستان  به «اَتِشُونی[7]» همدیگر می روند و با میوه از هم پذیرایی می کنند. گُل می گویند وگُل می شنوند . در منطقه ناحیه هردنگ  رسم است ، که هر کس  بر حسب استطاعت ، یک یا دو گوسفند چاق می کند و در زمستان     می کشد و تمام خانواده دور هم جمع می شوند  و از گوشت داغ و قرمه گوسفند استفاده می کنند . چنانچه چله بزرگ سپری شود و چلّه کوچک  شروع به بارندگی و برف کند ،می گویند جَنگ چلّه ها است .

مراسم طلب باران : سالهایی که در مواقع ضروری  باران نیاید ، بچه ها اسکلت سر الاغ را  به چوبمی بندند و اطرافش را با پارچه هایی آلوده به نفت می پیچند و در کوچه ها می گردند و این ترانه را می خوانند  :

 أتَئَلِ ، مَتَئَلِ ، وقت ِبهار تَئلهِ ، گلها دَبارَه تَئَلِه ،  تَئَلِه بوسِ مایِه، تَکّه کربوسِّ[8] مایه ، تئله تشنه شده ، آب قلیلش مایه ،چَمچَمه شیرش مایه،ای خدا باروکَو[9]، بارُنِ إِشالَو[10] کُو ،وَر شاخ گوسفند و کُو ، وَر بیلِ بزرگرو [11] کو . گندم دَ زیر[12] خاکه      از تشنگی هلاکه       یارم بده تبرک           به حق شاه مردان   این سرکوه لاله زار   آن سر کوه لاله زار     خیمه زده میرعذار         بلوچّا سر مستن کلّه مار بشکستن                     وَر بُوم وَ دَر  وَر بَستن

 و در پایان سر خر را آتش می زنند و معتقدند  که باران خواهد آمد . در حال حاضر چون در سالهای اخیر بیشتر مردم  از چاه های عمیق و نیمه عمیق استفاده می کنند و کمبود آب احساس نمی شود، این مراسم کمرنگ شده است. سایر ترانه ها یی که در مورد باران و برف و ابر و باد بر زبان مردم جاری است به شرح زیر است .

 برف میاد پیک پیک                 وَر پشت بومِ مَد بیک

 برف میاد دانه دانه                    وَر پشت بوم ، بالاخونه

باروُ میا[15] جَر جَر                   وَر پشت بوم هاجر

 هاجر که گله داره                        دو بشقاب فله داره

بارو میا که گِل شو                    گندم دارَو بیدل شو

بارون بهار تریه نیم تریه                                  هر که بترسِه خَریه

 از باد بهار توشه بردار                                   از باد خزو خَود رَ  نگهدار

 از ابر سیاه مترس که جولو داره                      از ابر سفید بترس که باروُ داره

 ژاله آمد که راه ها گل شِد                             رفتن مِه به خانه مشکل شِد

 مراسم رمضان : رمضان ماه پر برکتی است که همه مؤمنین مهمان خداوند هستند . از ابتدای رمضان  سحري و افطاری  و دعا و قرآن رواج می یابد . در این منطقه  مراسم خاصی تحت عنوان  رمضانی وجود ندارد . مردم صرفاً به همان عبادت که وظیفه اصلی است اکتفا می کنند و از کارهایی که حرمت رمضان  را خدشه  دار کند ، می پرهیزند . در شبهای قدر همه عزادارند و قرآن بر سر می گذارند . رمضان که تمام می شود ، همه برای مراسم عید و دادن  فطره آماده  می شوند . چنانچه کسی در این ماه متولد شود ، نامش را رمضان می گذارند .



نویسنده :moslemzade|خواندنی ها | ارسال نظر: 0 | ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

شما باید برای ارسال در سایت به سیستم وارد شوید یا اگر عضو نیستید ثبت نام کنید اینجا براي ثبت نام كليك كنيد