بازی‌های قدیمی و سنتی خُنگ که دیگر دارند از یادها می روند.!



درحال ویرایش..............

1- الک بازی: (alak bazi) ..... نخوره که چارِ..........برو به چارِ........
الک بازی یکی از بازی های شیرین وپرطرفدار در بین جوانان ونوجوانان روستای خُنگ بود . این بازی بصورت گروهی وبین دوگروه از بچه ها که به سرپرست هر یک از  این گروهها  «اوستا» وبه هریک از اعضاء نیز « بَل» گفته می شدانجام می گرفت.
در ابتدای بازی ، دو نفر اُستا اغلب از بین پیش کسوتهای حاضر  در میدان ، و با موافقت جمع تعیین می شدند . سپس اُستا های تعیین شده بصورت نوبتی و یک نفر یک نفر ، اقدام به بل گیری از بین افراد حاضر در میدان نموده و به این ترتیب افراد حاضر بطور مساوی وعادلانه بین دو تیم تقسیم می شدند.ودرپایان هم (در صورت زوج نبودن تعداد نفرات)اگر یک نفر اضافه می آمد  اورا به عضویت تیم ضعیف تر می پذیرفتند.

وسایل این بازی هم چنانچه از اسم آن پیدا است شامل یک چوب کوتاه دوسر تراشیده به قطر تقریبی  4 الی 5 و طول 10 تا 15 سانتیمتر بنام الک و یک چوبدستی به همین قطر وطول حدود 60 سانتیمتر بود که توسط یکی از داوطلبان به میدان آورده می شد.

پس از تعیین نفرات هر تیم برای اینکه کدام تیم شروع کننده بازی باشد ،یک تخته سنگ کوچک را با آب دهان خیس وبا سوال از استای تیم مقابل می خواستند از دوگزینه « تر یا خشک» یک گزینه را انتخاب کند. پس از اعلام نظر طرف ، سنگ را به بصورت عمودی  به هوا پرتاب می کردند. بعد از باز گشت وافتادن سنگ بر روی زمین بر اساس تر یا خشک بودنِ قسمتِ بالایِ آن ، تیم برنده انتخاب و بازی توسط یکی از اعضاء آن تیم شروع می شد.
ابتداء  بازی با عدد چهار شروع می شد. به این شکل که الک را طوری بر روی زمین قرار می دادند که وقتی با چوب دستی به یک سر آن ضربه کوچکی زده می شد به ارتفاع تقریبی 50 سانتیمتر از زمین بلند و بلا فاصله با ضربه دوم چوبدستی بر اساس میزان قدرت ومهارت بازیکن به فاصله نسبتا" دوری  پرتاب میشد.در این زمان فرد بازیگر با صدای نسبتا" بلند می گفت:«نخوره که چارِه »  وافراد تیم مقابل هم موظف بودند از همان نقطه الک را به سمت چوبدستی که بعد از پرتاب الک روی زمین قرار داده می شد نشانه گیری نمایند تابه آن اصابت نماید. در صورت اصابت نکردن الک به چوبدستی بازیکن نفس راحتی می کشید وبا خوشحالی فریاد میزد : « برو به چارِ ».
بدین ترتیب  بازیکن میتوانست دوباره چوب را از روی زمین برداشته همینطور به بازی تا رسیدن به عدد12 ادامه بدهد وبرای هر مرحله هم این جملات را با جایگزینی اعداد جدید « نخوره که پنجه ..... برو به پنجِ و الی آخر .... » تکرار می کرد . در صورت رسیدن به عدد 12 تیمِ درحال بازی، برنده ،  و تمام بازیکنان آن تیم هم که قبلا" سوخته بودند زنده شده و میتوانستند یک بار دیگر بازی نمایند .

در صورت سوختن تمامی افراد تیم ، بازی به تیم مقابل واگذار وتیم ها جای خودرا عوض و بازی به همین ترتیب ادامه می یافت واغلب ساعت ها وقت بچه ها را پُر می کرد.

اکثر مواقع هم بدلیل گرم بودن و هیجانی بودن بازی ، زمان آنقدر سریع می گذشت که والدین بدنبال بچه هایشان می آمدند و ضمن مواخذه با زور وتهدید آن ها را برای صرف ناهار یا کار های دیگر  با خود می بردند، بعضی وقت ها هم کار به دعوا وکتک کاری وخشونت می کشید. 



2- گُلّه بازی: (gollah bazi)


3- تُشله بازی: (toshleh bazi)


4- بَجول بازی: (bajool bazi)


5- خط کوتِش: (khat kootesh)


6- اُستوخُو مَه تَو (ostokho mato)


7- اُستای زنجیر باف : (ostaye zanjir baf)


8- قَنبُور بیک  (ghanboor bayk)


9- اُسُلّلَه (osolalah)


10- لنگر پایه:( langar payeh)


11- اشتپّه eshtapah ( همان بازی یک قل دو قل)


12- شبیه بازی (تقلید نمایش شبیه خوانی محرم)







نویسنده :moslemzade|خواندنی ها | ارسال نظر: 0 | ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ