فرهنگ و بوم شناسی مردمان ناحیه هَردِنگ



ابزار ووسایل زندگی مردم

پَرخَو : جایی است برای نگهداری غله که در کنج خانه  می ساخته اند .
 دبّه : ظرفی است که در گذشته مسی بوده و اکنون از نیکل است  و برای نگهداری و حمل و نقل روغن از آن استفاده می شود .

شولگ : سبدی مخروطی شکل است  در ابعاد کوچک و بزرگ که برای نگهداری عناب و قروت و... از آن استفاده می شود و آن را در نقطه بلندی از دیوار خانه به میخ آویزان می کنند  و چون هوا به داخل آن راه می یابد  و با جایی تماس ندارد  ، از فساد شیئی که درآن گذاشته شده ، جلوگیری می کند . نام دیگر شولگ سفتوک  می باشد.

 کاهدان : اتاقی است که از بالای آن سوراخی  برای ریختن و انبار کردن  کاه باز گذاشته اند و از آن نقطه کاه ها را به درون کاهدان مي ريزند .پس برای استفاده حیوانات  از در بیرون می برند .

 کَواره : سبدهای بلندی است که اختصاص به حمل میوه دارد و بیشتر با آن انگور و سایر میوه هایی که در برابر فشار  آسیب می بینند را حمل می کنند .

 گِلینه : از این وسیله برای نگهداری گندم ، جو و ارزن استفاده می شود . شکل آن بدین صورت است که از پایین مسدود است و سوراخی دارد که نام آن «دَمه » است . آن را با پارچه ای مسدود می کنند  و از همین محل بعداً گندم یا جو را تخلیه می کنند . در وسط ، جادارتر  و از دو طرف کم جاتر است و از بالا دهانه ای دارد که گندم یا جو  را در آن می ریزند  و هنگامی که پُر شد ، سرش را مسدود می کنند .

گربه تاز : وسیله ای است که ماست ، شیر و غیره را  از آسیب گربه و نظایر آن حفظ می کند و اجازه دخل و تصرف را از گربه سلب می نماید .

 کارق یا کارگ : اتاقی است در بالای اتاقهای دیگر منزل ساخته شده و گنبدی شکل است.سوراخی در بالا برای ریختن گندم و از گوشه یک اتاق سوراخی کوچک برای تخلیه دارد .

 مَشک : وسیله ای است که از پوست گوسفند ساخته شده و برای نگهداری روغن و ماست از آن استفاده می شود . البته از مشک و سبد برای نگهداری آب سرد هم استفاده می کنند .

 محصولات و تولیدات :

 پَخته : برگه هلوی خشک شده که درون آن مغز گردو و شکر می کُنند .

پَطیر : فطیر، نان گرد و کلفتی که آرد آن  را با روغن و سبزی و چیز دیگری  خمیر کرده باشند .

 تَفتو : تفتان نوعی نان گرد که آرد آن را با شیر  یا روغن  ، زعفران و زرد چوبه خمیر می کنند .  

نان خشکی : همان نان معمولی است که پس از پختن ، میله ای از وسط آن عبور    می دهند و دو طرف میله را در دو طرف تنور قرار می دهند  تا  نان از آتش تنور بریان گردد. این نوع نان بسیار خوشمزه است و تا مدتها می ماند و خراب نمی شود . گاهی هم خمیر آن را  با شیر همراه می نمایند

. زعفران : از محصولات مهم و صادراتی منطقه است  و تقریباً در همه جا  به عمل     می آید .

 زرشک : از محصولات صادراتی منطقه است و در همه جا به عمل می آید

 سفُوف : قاووت از آرد نخودچی که با شکر در آمیزند ، تهیه می گردد .

 عناب : از محصولات مهم صادراتی منطقه است .

 فرش :  قالی و قالیچه در اغلب جاهای ناحیه هردنگ  بافته می شود ولی کیفیت قالی مود را دارا نیست .

 قیسی : زردآلویی است که با هسته خشک نمایند.

کشته توت : توت خشک شده است و بهترین  نوع آن ، بدین طریق به دست می آید ، که توت را نمی ریزند و سفره ای زیر آن پهن می کنند تا توتهای خشک شده بر روی آن  بریزد .

کلّه کُنجت : آمیزه ای از خرمای تازه و کنجد بو داده است .

کلّه کنو : آمیزه ای از خرمای تازه  و شاهدانه بو داده است .
گلیم بافی و بافتن پارچه کرباس و بافت نمد معمول بوده که در حال حاضر متروک گردیده است .

.جشنها و اعیاد  :

 ختنه سوران : از مراسم جالب و توأم با شادمانی ختنه پسران است،که جشن آن یک یا دو شب طول می کشد و همه مدعوین به اندازه قدرت و شخصیت خود هدایایی به این جشن می برند و به پسری که به اصطلاح مردم پاک شده و یا به پدر و مادرش تسلیم می کنند . در این شبها علاوه بر رقص و موسیقی ، داستان و بازیهای جالب  از وسایل سرگرمی است .  عملیات تردستی  از قبیل روی نخ راه رفتن ، نخ از دهان در آوردن  و عملیات پهلوانی و کشتی گرفتن  نیز متداول بوده است  . معمول ترین بازی در ختنه سوران  ، پادشاه بازی است  که با قاپ انجام می شود .بدین ترتیب که قاپ را به هوا می اندازند  و به هر یک از 4 طرف (شاه ، وزیر ، دزد ، عاشق) که به زمین آمد صاحب آن معلوم می شود . پادشاه به وزیر درباره دزد و عاشق فرمان  می دهد و دستوراتش اجرا می شود . فرامین شامل  شیرین کاریها  یا آوازخوانی است . البته ناگفته  نماند که در قدیم ختنه پسران با تیغ دلاکی و پنبه سوخته انجام می گرفته است .وسیله طرب غالباً «دَف» می باشد و از ساز و دهل  به ندرت استفاده می شود .

 جشن سده : یکی از جشنهای ایران باستان از زمانهای دور که برای ما به یادگار مانده است . جشن  پیدایش آتش و در روایات ایرانی آن را به هوشنگ پادشاه پیشدادی نسبت می دهند. در مورد وجه تسمیه آن دلایل متعددی ذکر می کنند و از جمله می گویند «چون        50 شب و 50 روز به نوروز مانده است  به این دلیل نام این جشن را سده گذاشته اند». و برخی گفته اند :«فرزندان آدم نخستین ، در این روز  به صد تن رسیده اند.» در سالیان گذشته مردم  هر روستا در غروب روز دهم  بهمن در نقطه ای با یک بغل هیزم گرد هم می آمدند  و هیزمها را آتش می زندند و شادی می کردند و باورشان این بود که دود آتش به طرف هرکس که برود ، ثروتمند خواهد شد  و بر هر طرفی که دود برود آن قسمت محصول بیشتری خواهد داد . در پایان با همان آتش، نان کماچ گونه ای  می پختند  و بین افراد تبرکاً تقسیم می كردند .  این جشن در حال حاضر  از خاطره ها زدوده شده و کسی نسبت به انجام آن علاقه ای ندارد  و علت این بی علاقگی هم بی اطلاعی است .

 چهارشنبه سوری : یکی از جشنهای ملی و باستانی ایرانیان است که در آخرین چهارشنبه سال  طی مراسم خاصّی برگزار می شود و مردم به شادی  و سرور می پردازند . غالباً بچه ها در غروب سه شنبه آخر سال ،هیزم و یا لاستیک را آتش می زنند و  می گویند :«سرخی مِ از تِه سَردی مِه از تِه ، زردی مِه از تِ» و بدین ترتیب اعتقاد دارند که بلاها را از خود دور می کنند . در پایان چنانچه به شب نشینی هم بروند با آجیل از هم پذیرایی می کنند . این مراسم در حال حاضر بسیار کمرنگ و در حد محو شدن است ، و به ندرت  ممکن است بچه ای ببینیم که به این کار مبادرت کند .اما  20 الی 30 سال قبل برگزار می گردید .

عید نوروز : از ابتدای اسفند ماه  همۀ مردم از توانگر و درویش به انتظار نوروز ، روز شماری می کنند  و با آغوش باز  و لب خندان به استقبال نوروز می روند . مردمی که در تمام ایام سال، شاید گرفتاریهای زندگی به آنها امکان بازی و تفریح نداده ، با فرا رسیدن عید ، روح تازه ای می گیرند و پایکوبی می کنند ، گرچه مراسم نوروز در نقاط مختلف متفاوت است ، اما آنچه در اینجا  و بین همه کس مرسوم است  ، اینکه چهار روز ابتدای سال مختص تفریح و گردش و بهترین ایام  پیوندهای دوستانه  و جلب محبت است . زارع و مالک ، فقیر و غنی در این روزها لباس نو پوشیده  و روح تازه یافته اند . با هم می نشینند و می خورند ، گُل می گویند  و گُل می شنوند  و همچنان که خانه ها را  برای استقبال از نوروز صفا داده اند ، قلبها را از غبار غم می شویند و پیوندها را تازه می کنند .تنها در این چند روز است که خود را به سنت دیرین  می بخشند و آنها را به پایکوبی وا می دارد(غوث،1377). فراخور وسع مالی و رسم معهود تحفه ای  به خانه می برند  و شام نوروزی که معمولاً قند ، برنج  و یا جیره جنسی است  دریافت می دارند و سپس از یکدیگر دیدن می کنند. در سفره عید دهاتی از هفت سین خبری نیست . بدون تکلّف آنچه را می تواند در این روز تهیه می کند که نمایندۀ قدرت مالی و قلب  پاک اوست . روزهای دوم تا چهارم را مردم هر ده در نقاط  به خصوصی جمع می شوند و همه با هم عید را برگزار می کنند . در این روزها بازار خوانندگی و موسیقی  مجاز و آهنگهای رقص و چوب بازی که دلخواه مردم است ، برقرار می باشد . علاوه بر این در روزها بازیهایی معمول است که از آن جمله می توان ، تخم مرغ بازی  و گردو بازی  را نام برد. از بازیهای ویژه هر دِه ، کشتی گرفتن ، جفتک ، چهار گوش ، غزل خانی و   سمندر بازی  است که بازی اخیر بیشتر  خاص این منطقه  و ریشه کهن دارد . جز چهارشنبه سوری که کمرنگ شده ، اولین شنبه و چهارشنبه پس از عید از روزهایی است که فعلاً جشن گرفته نمی شود ، ولی از مراسم آن گردش  درکشتزارها و سرگرم شدن  به تفریح و بازی پا برجاست .

سیزده بدر:  روز سیزدهم فرودین طبق مرسوم همه به کشتزار می روند  و دختران دم بخت سبزه ها را گره می زنند و مَثَل : سیزده به در ، چهارده به تو ، سال دگر خانۀ شو را زمزمه  می کنند .

عید قربان :  یکی از عیدهای بزرگ مذهبی  ایرنیان ، عید قربان است .  این عید به یاد قربانی حضرت ابراهیم است که خواست فرزند خود اسماعیل را برای خداوند قربانی نماید ، ولی خداوند به وسیله جبرئیل  او را از این کار منع نمود و حضرت ابراهیم در نزدیکی خود  گوسفندی را دید  و او را قربانی کرد . در روز دهم ذیحجه مردم گوسفندی را برای مردگان  خود یا برای خودشان  قربانی می کنند . قبل از قربانی کردن به گوسفند آب می دهند  و  پس از خواندن دعای قربانی ، آن را ذبح کرده  و گوشتش را بین مردم تقسیم می کنند . کسانی که مردۀ جدید دارند  تا سه سال به طور مستمر  قربانی می کنند  ، مگر استطاعت مالی این کار را  نداشته باشند . اگر در این روز  کسی  صاحب فرزند شود ، پیشوند حاجی  را به نامش  می افزایند .  مانند:حاجی محمد و حاجی خلیل و حاجی احمد

  عید  غدیر :  در این روز که به یاد و خاطره  اعلام  جانشینی  حضرت علی(ع) به جای پیامبر(ص) است ،جشن گرفته می شود . در روستاهای این منطقه همه شادی می کنند  و لباس نو می پوشند و لباسهایی را که می خواهند بعداً بپوشند  بُرِش می زنند  و برگزاری جشنهای عروسی و ختنه سوران را به این روز می اندازند . چنانچه در دِه سیّدی باشد ، به دیدنش می روند و ادای  احترام می نمایند . اگر کسی در این روز  صاحب فرزندی شود معمولاً نامهایی نظیر  علی اکبر و علیرضا را بر او می گذارند .

  عید فطر :  یکی از اعیاد مذهبی است  که مردم پس از یکماه روزه گرفتن و عبادت ، به شادی و سرور می پردازند و به منزل بستگان و بزرگان فامیل می روند و این عید را به هم تبریک می گویند . هر کسی در شب عید فطر ، فطریه افراد خانه و یا اگر مهمانی داشته است ، جدا می کند و در صبح روز عید به مستحقان می دهد . این مراسم در همین حد برگزار می شود و در آن از رقص و پایکوبی و هنرنمایی خبری نیست . به علت جمعیت کم هر روستا  اقامه نماز عیدین جمعی برگزار نمی شود .

آداب و رسوم 

مراسم آغاز درو : در بین کشاورزان ودامداران مرسوم است که به جای ذکر نام ماه ها محاسبه فصلها انجام می شود. اصطلاح (نوروز بعد از بهار) اشاره به روزهای پایانی خرداد و آغاز فصل برداشت محصول است. از نظر یک کشاورز هردنگی زمانی می توان گندم را برداشت کرد که دیگر دانه گندم زیر انگشت له نشود و شیره آن بیرون نیاید.اما در هر روز یا ساعتی گندم را درو  نمی کنند . در روستاهای ناحیه هردنگ درو را در یک روز خوب شروع می کردند. یکی ازعلامتهای شروع دوران درو ، بیرون آمدن گندم از غلاف است که در این زمان معمولاً کشاورز (صاحب زمین ) ابتدا چند خوشه گندم را می برید و دانه های آن را روی آتش کاملاً برشته می کردکه اصطلاحاً به آن (گله وری) می گفتند. معمولا کشاورز این گندم را داخل دستمال می ریخت و برای خانواده اش می برد.این گندمهای برشته ارزش زیادی برای کشاورز داشت و سعی می کرد حتی یک دانه آن بر زمین نیفتد و معمولاً گندم سبز رسیده را قبل از دروی کامل بو می دادند و سپس آن را بلغور می کردند و با آن آش و پلو تهیه می نمودند. درناحیه،درو را در اول صبح که هوا تازه روشن شده بود واصطلاحاً به آن شوکی می گفتند، آغاز می کردند و تا وقت ناهار یا نیمه روز ادامه می دادند. در روستاهای ناحیه بعد از انتخاب روز مناسب درو،صاحب زمین ابتدا حیوانی را نزدیک زمین سر می برید و بخشی از گوشت آن را بین افراد مستمند توزیع می کرد و بخشی را هم برای ناهار دروگران کنار می گذاشت.در این روستاها معمولا دروگران ساعت چهار صبح برای چیدن گندم از منزل خارج می شدند و قبل از درو گندم، سه بار(یا علی)   می گفتند و بعد کار را آغاز می کردند.

 جارزدن  ، برابری : منظور از کلمه جار که به آن «جار جارداری» هم می گفتند دراصل کمک واستمداد از دیگران است. زارعین دهات وآبادیهایی که گندم آبی و پرحاصل داشتند برای چیدن گندم خود از کشاورزان ساکن آبادیهای مجاور کمک می گرفتند تا در زمان معین درو تمام شود. در زمینهای بزرگ معمولاً فقط بخش کوچکی به عنوان جار انتخاب می شد.در یک روز کدخدا روز جار را اعلام می کرد و مردم درآن بخش شروع به رقابت با یکدیگر برای جمع آوری گندم می کردند.معمولاً از خویشاوندان دور و نزدیک یا آبادیهای پیرامون نیز برای جمع کردن جار کمک می گرفتند. در روستاهای منطقه رسم بودکه تمام گندمهای ده را در یک روز معین درو کنند که به آن برابری می گفتند.در واقع جار یا «بر» دو اصطلاح برای شروع رقابت در جمع آوری گندم بود.اگر کسی در همان روز معین نمی توانست تمام گندمها را درو کند اصطلاحا می گفتند جار به او شکسته است. در این روستاها اگر کسی جلوتر از سایرین گندم خود را درو می کرد به کمک قوم و خویشان خود می رفت و به آنان کمک می کرد تا جار به خویشاوندانش نشکند واگر جار بر فردی می شکست آن فرد بسیار هراسان می شد وحتماً حیوانی را برای دفع بلا می کشت .مردم معتقد بودند بازنده جار ممکن است به بلایی سخت دچار شود. در این روستاها در موقع درو با هم «جاراجار» یا لَج می کردندکه زودتر از دیگری دروی خود را تمام کنند. البته گاهی لجها شدت می گرفت و مجبور بودند ازآبادیهای اطراف کمک بگیرند.معمولاً کار با سر و صدای فراوانی شروع می شد.بر سر مزرعه ساز و دهل می آوردند و بالای گندم ساز و آواز محلی می نواختند.در گذشته در روستاهای ناحیه برای جلوگیری از بروز حوادث ناخوشایند یکی از اهالی ده جار را می خرید وآن سال مردم برای جمع آوری محصول عجله نمی کردند.این فرد باید تا آخر مهر ماه یک قطعه از زمینهای زیر کشت خود راکه در معرض دید مردم بود درو نمی کرد تا مردم با خاطر آسوده به گردآوری گندم بپردازند، درعوض همه موظف بودند پس از پایان کار یک من گندم به خریدار جار بدهند.

 پرباری محصول : کشاورزان پرباری یا کم بودن محصول  را امری خارج از محیط اقتدار خود دانسته  و پیرامون آن اعتقادات  فراوانی دارند . اگر محصول گندم  در بخشی از زمین بیش از سایر قسمتهای پر بار باشد ، اصطلاح کول زدن را برای آن استفاده می کنند  و باورهایی در مورد آن دارند . وقتی قطعه دارای کاكول  را پیدا می کردند ، آن قسمت را  نمی بریدند . گندم کاكول  زده از سایر گندمها  بلند تر، ضخیم تر و پردانه تر بود  و علامت خاص آن سه عدد خوشه گندم درهم فرو رفته و  با مژه های رو به قبله بود . این کاكول  را موجب  خیر و برکت بی پایان  برای صاحب مزرعه می دانستند ؛ برای همین اطراف آن را به اندازه یک دسته که به آن چیک می گفتند ، نمی چیدند ، کار تقریباً به حالت نیمه تعطیل در می آمد تا سر بزغاله یا خروسی پای کاكول بریده شود . خون این حیوان حتماً باید پای کاكول  ریخته می شد که به آن خینریزان می گفتند . سر بریدن حیوان توسط سر دسته گروه  درو انجام می شد . او ابتدا حیوان را دور کاكول  می چرخاند  و بعد آن را  سر می برید .گوشت حیوان بین مردم روستا تقسیم  و برای ناهار کارگران  کباب می شد . پسر بچه هایی که در مزرعه در جمع آوری و جمع کردن خوشه های گندم ، همکاری می کردند به خواندن  ترانه شکرگزاری  از خداوند اقدام می کردند . در حین میل غذا و با احتیاط بسیار کاكول را بریده  و به صورت یک دسته با  نخی محکم  آن را می بستند و به مکان خرمن می فرستادند . در خرمن دسته کول را به همان  حالت ایستاده در رأس خرمن  نصب می کردند که از دور معلوم باشد . اگر کاكولهاي  دیگری در گندمهای همان فرد پیدا می شد ، بزغاله نذری را دور یکایک آنها  می گرداندند و در پای آخرین کاكول  سر می بریدند . در برخی مناطق قسمتهای کاكول  دار را در روزهای درو  به حال خود رها  می کردند  و بعد از پایان کامل درو یک نان محلی به نام کماچ درست می کردند  و به صورت گروهی  پیرامون زمین  کاكول  زده گرد هم  جمع  می شدند . مقداری از کماچ را به دسته داس  می مالیدند  و بعد با سه صلوات  ، کماچ را دور کاكول  سه بار می چرخاندند . بعد سه مرتبه یا علی می گفتند  و با داس مذکور ، کاكول  را می بریدند  و روی خرمن می گذاشتند .

مراسم پایان درو : همچنان که آغاز درو از منظر کشاورزان در فرایند برکت دهی مهم است ، پایان کار نیز بسیار حائز اهمیت است . مراسم صلوات دادن یا  صلباتانه در بسیاری از روستاها اجرا می شد . شب قبل از صلواتانه  صاحب زمین به اهل خانه  خبر می داد که فردا صلواتانه داریم . بنابراین همسر او می دانست  که فردا باید غذای مناسب  پایان درو را که بیشتر  شامل رشته پلو و آبگوشت بود تهیه کند. برخی نیز گوسفندی  قربانی می کردند یا حلوا می پختند . معمولاً هنگام چیدن آخرین خوشه گندم همه دروگران با هم صلوات می فرستادند و لبه تیغ داس را می بوسیدند ، همراه صاحب زمین به منزل او می رفتند  و پذیرایی می شدند .بعد از جمع آوری گندم ،دروگران داسهای خود را بر زمین  می گذاشتند  و روی زمین درو شده سجده می کردند  و پس از گفتن  سه مرتبه سبحان ا...  و صلوات میل بر(سر دسته دروگران) با صدای بلند  می گفتند : خدایا تا عمر داریم ریشه زراعت را از زمین قطع مفرما و بعد همه آمین گویان سر از سجده بر می داشتند . معمولاً آخرین دسته های جمع آوری شده در زمین به عنوان صلواتانه به یکی از افراد بی بضاعت روستا داده می شد . جز این پس از جمع آوری دسته های گندم از روی زمین ، میل بر یک خوشه گندم  را در چاله ای که با دست کنده بود می کاشت و روی  آن را با خاک می پوشاند . یا این اعتقاد که ریشه زراعت آن خانواده  در زمین فرو رفته  و قطع نخواهد شد.در انتهای درو وقتی  مقدار کمی  گندم برای درو  باقی می ماند  دروگرها رو به قبله می ایستادند و شروع به صلوات فرستادن  می کردند  و اشعار ذیل را می خواندند : زمین را کردیم کلا درو  کارگر نبینه درد و بلا به حرمت شاه کربلا صلوات... بعد هر کس یک مشت از آخرین گندمی که چیده بود را در دست می گرفت  و رو به قبله می ایستاد .سر دسته گروه با صدای بلند چنین می گفت :« ارواح انبیاء و اولیاء شهیدان دشت کربلا ، صد بیست و چهار هزار پیغمبر شاد ، و روح علی ابن ابیطالب  و مسلم ابن عقیل و علی اکبر قاسم و ابوالفضل و ائمه اطهار (ع)  شاد ، به حرمت فاتحه مع الصلوات » بعد از آخرین مشت گندم و بعد از صلوات ، آخرین دسته  را بر زمین می گذاشت و داس و انگشتانه خود را روی آن قرار می داد  و فاتحه ای برای روح  اموات می خواندند . بعد هر کس داس خودش را بر می داشت پشت سر می انداخت به معنی اینکه  چند درو را پشت سر گذاشتیم .در برخی از روستاهای ناحیه ، وقتی که تمام قطعات زمین درو شد ، زمینی با مساحت تقریبی 5 متر یا کمتر یا بیشتر که به آن باغچه می گفتند درو نمی شد تا روی آن صلوات بفرستند . قبل از شروع این قسمت ابتدا  کمی آب روی گندمها می ریختند بعد در  یک صف رو به قبله ، ابتدا داسهایشان را بر زمین می انداختند ؛ بار اول هر کس نوک داسش در زمین فرو می رفت ، آن سال بخت و اقبال با او بود . سپس همگی  داسها را برداشته آخرین دسته های گندم را درو  می کردند و بعد یک نفر دسته ای از  این گندمهای آخر را در مزرعه دفن می کرد و می گفتند : برکتین خرمنه (برکتت به خرمن) بعد همه در کنار زمین می نشستند  و با خوردن میوه و شیرینی  به اصطلاح دهان خود را شیرین می کردند  و به صاحب مزرعه تبریک می گفتند . در روستاهای ناحیه هردنگ در روز تمام شدن درو همه درو گرانی که سرِ زمین حضور داشتند در دقایق آخر هر چه گندم در دستشان بود  در یک زمان واحد ، به هوا پرتاب می کردند و برای خوردن شام به منزل صاحب زمین می رفتند که به آن سرواسانه می گفتند .

عروسی : زناشویی در بین اکثریت دهنشینان این منطقه به جز جنبه عشق و علاقه ، شرکت در زندگی و همکاری است(غوث،1377).این زنان علاوه بر عشق به خانه  و زندگی، پا به پای مرد کار می کنند و حتی  در امور سخت کشاورزی  نیز شوهر را یاری می دهند . پیوندهای زناشویی بیشتر جنبه خویشاوندی دارد و طلاق در بین مردم این منطقه بسیار اندک است .ساز و دهل که در همه جا طرفدار دارد ، در این منطقه کمرنگ تر و به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد و به جای آن از «دف» استفاده می شود . رقص عمومی مردان و زنان در شبهای عروسی رایج است  و رقص پاتختی که به وسیله اقوام  عروس  و داماد و سالخوردگان  انجام می شود ، برای ابراز خوشحالی  است و در مجالس عروسی این منطقه اشعاری خوانده می شود که به «هَلوکِه» شهرت دارد و ذیلاً تعدادی از آنها  نقل می گردد : 1

. محمد یا علی مولا محمد                        محمد یا علی مولا محمد

 محمد را جمال پاک صلوات                       برآن خورشید نُه افلاک صلوات

امیر المؤمنین اولاد پاکش                            بلند و بی حدو بی باک صلوات

 اول خوانم به نامت یا محمد                        دوم کعبه مقامت یا محمد

سیم که سرور پیغمبرانی                          چهارم من غلامت یا محمد

زهفت آسمان فرو آمد ستاره                       به بامت یا محمد یا محمد

براقی جبرائیل آورده از نور                         که إِرکب یا محمد یا محمد

 طعامی از بهشت جاودانی                             نهادند پیش احمد یا محمد

 شب معراج و راه  قاب و قوسین                   زحق آمد سلامت یا محمد

همی خوانم امام اولی را                               شهنشاه نجف ، یعنی علی را

 سپس خوانم شهید ممتحن را                        امام دومین یعنی حسن را

امام سومین شاه شهیدان                             حسین آن کشتهِ  تیغ لعینان

 امام چهارمین زین العبا را                           همان بیمار دشت کربلا را

 امام پنجمین خوانم ز باقر                          به فریادم رسد در روز آخر

امام ششمین خوانم ز صادق                       رئیس مذهب از بهر حقایق

 امام هفتمین موسی بن جعفر                     به فریادم رسد در روز محشر

 امام هشتمین شاه خراسان                         رضا آن ضامن کل غریبان

 امام نهمین خوانم تقی را                           تقی آن  هادی هر متقی را

 امام دهمین خوانم نقی را                          نماید بهر ما راه یقین را

امام یازدهم خوانم ز عسکر                      که خلقان را بود آن شاه رهبر

همی خوانم  فضیلتها ز قائم                       بدو ختم است آثار و علائم

محمد یا علی مولا محمد                          محمد یا علی مولا محمد

 در هلوکه فوق هر بيت  به وسیله یک یا چند نفر  با لحنی دلنشین قرائت می شود و دیگر حضار « محمد یا علی مولا محمد  » را پی خوانی و هم خوانی می کنند .

 2.ای ختم پیمبران مرسل                     حلوای پسین و مِلحِ  اول

 ای سید بارگاه کونین                          نسّابه شهر و قاب و قوسین

ای خاک تو توتیای بینش                    روشن ز تو چشم آفرینش

ای صدر نشین عقل و جان هم              محراب زمین و آسمان هم

ای شش جهت از تو خیره مانده            برهفت فلک جنیبه رانده

سر خیل تویی و جمله خیلند                 مقصود تویی  همه طفیلند

 سلطان سریر کائناتی                            شاهنشه کشور حیاتی

 ای کُنیت و نام تو مؤیّد                         بوالقاسم و احمد و محمد

 3.ای شاهسوار سیم پیکر                       پشت عربی و رو به لشکر

صاحب هنر و بلند جایی                       اسباب بزرگیت تمامی

هم نسل  شهنشه جهانی                        چون ماه میان آسمانی

گر زر طلبم چو خاک ریزی                گر خون طلبم  چو آب ریزی

 بر هم زن هشت اقتدارش                     جبرئیل امین رکابدارش

 گردید سوار ناقه نور                           چتر علمش چو  طرّه حور

 4.بانوی حرم قدم قدم نه                       بردار و قدم به دیده ام نه

 بردار و قدم که ما ببینیم                        در سایه عزتت نشینیم

 در سایه عزت الهی                             گلدسته باغ پادشاهی گر زر طلبی چو خاک ریزم

گر خون طلبی چو آب ریزم

سلطان سریر کایناتی                             بخشنده عزت و حیاتی

 5.عجب فصلی است و  فصل نو بهار است      تمام کوه و صحرا لاله زار است

زلیخا کشته  با يوسف هم آغوش                  همه حوران و غلمان  دوش بردوش

 مکرر من مبارک بادگویم                             برای این عمل در جستجویم

 شده چون عشرت و شادی  مهیا                     بخوانم سوره إنا فَتحنا

 6.شها بر آستانت هر  سحرگه                        به سجده آفتاب از خاور آید

 برای دیدن این زوج عالی                             مگر خاقان مگر اسکندر آید

اگر افراسیاب آید ز توران                            ز ملک روم خود گَر قیصر آید

 و یا افراسیاب و خسرو هند                            چنان سلطان ماضی سنجر آید

که تا خدام را نبود اجازت                            کرا قدرت بود اندر در آید

 میان خانما، ماه میزنه جوش                           که شا داماد ما  تُرک غزلپوش

 همه در دست گیرن شمع و فانوس                که داماد می دود  به پیش عروس

 7. اول خوانم بزرگي خدا را                          در اين شادي دهد توفيق مارا

به حق احمد واولاد احمد                              پناه شاه ما باشد محمد

 محمد را ستون دين كردند                            شفاعت بخش هفت اقليم كردند

 نسب را در جهان تقسيم كردند                      عرب را فوق هفت اقليم كردند

 اگر او يوسف است ، ايشان زليخا                  اگر او عارف است ، ايشان ملیکا

ميان عدل قرآن است، كاف و ها                    معاد و مبداء آن است طاها

اگر داماد رگ از مير شاه دارد                         عروس هم همسري با ماه دارد

اگر داماد بزرگانه سرشت است                      عروس از عين حوران بهشت است

 چوآتش از سقرگيرد زبانه                              به دنبال  حسين باشيم روانه سه طاهر وسليمان رشيديم            

غلام خاصه شاه شهيديم                                        امیر و ما ز یک  پیوند باشیم

سر قَپّان کنند  هم سنگ باشیم

که ای قهر الهی را بهانه                               جهنم را فرو بنشان زبانه 

 بنه بر روی  دیگ  قهر سر پوش                 که امشب دیگ رحمت می زند جوش

 برو در گلشن جنت فرود آی                      جنان را همچو حورالعین  بیارای

 کنار سلسبیل ای محرم راز                         فروش از سندس و استبرق انداز

مسخر کن تو  سروان چمن را                        به بلبل گو بخوان صوت حسن را

 سلیمانی به هرگلبرگ تری بخش                     به قمری منصب خنیاگری بخش

 توضیح اینکه  وقتی کسی هَلوکه می خواند ، یک بیت را که می خواند  دیگران جمله «محمد یا علی مولا محمد» را می خوانند . همچنین باید متذکر شویم که این ابیات در سینه مردم  به همین مقدار ضبط بود  و چون  معَمّرین  منطقه از بین رفته اند ،دسترسی به تمام ابیات  ممکن نگردید .

جشن تولد : تولد نوزاد در روستاهای این منطقه  هنوز به وسیله پیرزنانی که به نام «دایه»شناخته  می شوند ، انجام می گیرد . زیرا یا مامای تحصیل کرده وجود ندارد  و یا هم به علت عدم استطاعت مالی مردم قدرت مراجعه به این افراد را ندارند . اما پس از تولد نوزاد ، به خصوص اولین فرزند خانواده جشن و سرور آغاز می کنند. بستگان و آشنایان از دور و نزدیک به مبارک باد می آیند. و هر یک به فراخور حال  هدایایی تقدیم می کنند و سعادت نوزاد را آرزو می نمایند . غذای نوزاد و مادر به وسیله دایه تهیه می شود .در روزهای اول به بچه «جَدوا» می خورانند تا لثه اش محکم شود و یکی از غذاهای معمولی  مادر «سوسه[3]» است، که چرب و شیرین و مقوی است . از مراسم ویژه این جشن ، شب زنده داری ، به خصوص شب ششم تولد نوزاد  است که معتقدند ، «آل[4]» به سراغ مادر بچه می آید  و اگر بیدار نباشد یا تنها باشد ، به او گزند می رساند . مراسم نامگذاری نیز در همین شب است . بدین ترتیب که اگر قبل از تولد  اسم نذری  برای او معین نشده باشد ، بزرگ فامیل نامی برای نوزاد انتخاب می کند  و همه می پذیرند ، یا نامهای متعدد می نویسند  و به طریق قرعه کشی  یکی را انتخاب   می کنند و برای سعادت نوزاد و تسمیه اش شیرینی می خورند .  اسامی انتخابی معمولاً  از نامهای پیامبران و ائمه و خانواده های آنهاست و به ندرت از اسامی نظیر : ترخ وکلوخ استفاده می شود . چنانچه فرزندان خانواده ای چند نوبت از بین بروند ، مادر به یکی از مزارهای مخصوص(مزار شاه پریان[5] ) می رود و صدقاتی می دهد . پس از تولد نیز پیشوند شاه بر ابتدای نام  فرزندش اضافه می کند  و اعتقاد مردم بر این است که بچه بدین وسیله از گزند پریان در امان است و گاهی اوقات (بمانی)یا «ماندگار» افزوده می شود . مانند «شاه رضا» ، «بمانی خان» و «ماندگار علی».

 مراسم شب چلّه : درازترین شب سال، اول چلّه بزرگ زمستان است که به شب چلّه یا «یلدا[6]» معروف است . در این شب  در هر خانه ای از میوه های انار و هندوانه وجود دارد و از آن استفاده می شود . روستاییان همانطور که  به پیشواز محرم و نوروز می روند به استقبال زمستان هم می روند . به این ترتیب که پشت بامها را کاهگِل می کنند تا از آسیب برف و باران در امان بماند . مردم روستا در شبهای بلند زمستان  به «اَتِشُونی[7]» همدیگر می روند و با میوه از هم پذیرایی می کنند. گُل می گویند وگُل می شنوند . در منطقه ناحیه هردنگ  رسم است ، که هر کس  بر حسب استطاعت ، یک یا دو گوسفند چاق می کند و در زمستان     می کشد و تمام خانواده دور هم جمع می شوند  و از گوشت داغ و قرمه گوسفند استفاده می کنند . چنانچه چله بزرگ سپری شود و چلّه کوچک  شروع به بارندگی و برف کند ،می گویند جَنگ چلّه ها است .

مراسم طلب باران : سالهایی که در مواقع ضروری  باران نیاید ، بچه ها اسکلت سر الاغ را  به چوبمی بندند و اطرافش را با پارچه هایی آلوده به نفت می پیچند و در کوچه ها می گردند و این ترانه را می خوانند  :

 أتَئَلِ ، مَتَئَلِ ، وقت ِبهار تَئلهِ ، گلها دَبارَه تَئَلِه ،  تَئَلِه بوسِ مایِه، تَکّه کربوسِّ[8] مایه ، تئله تشنه شده ، آب قلیلش مایه ،چَمچَمه شیرش مایه،ای خدا باروکَو[9]، بارُنِ إِشالَو[10] کُو ،وَر شاخ گوسفند و کُو ، وَر بیلِ بزرگرو [11] کو . گندم دَ زیر[12] خاکه      از تشنگی هلاکه       یارم بده تبرک           به حق شاه مردان   این سرکوه لاله زار   آن سر کوه لاله زار     خیمه زده میرعذار         بلوچّا سر مستن کلّه مار بشکستن                     وَر بُوم وَ دَر  وَر بَستن

 و در پایان سر خر را آتش می زنند و معتقدند  که باران خواهد آمد . در حال حاضر چون در سالهای اخیر بیشتر مردم  از چاه های عمیق و نیمه عمیق استفاده می کنند و کمبود آب احساس نمی شود، این مراسم کمرنگ شده است. سایر ترانه ها یی که در مورد باران و برف و ابر و باد بر زبان مردم جاری است به شرح زیر است .

 برف میاد پیک پیک                 وَر پشت بومِ مَد بیک

 برف میاد دانه دانه                    وَر پشت بوم ، بالاخونه

باروُ میا[15] جَر جَر                   وَر پشت بوم هاجر

 هاجر که گله داره                        دو بشقاب فله داره

بارو میا که گِل شو                    گندم دارَو بیدل شو

بارون بهار تریه نیم تریه                                  هر که بترسِه خَریه

 از باد بهار توشه بردار                                   از باد خزو خَود رَ  نگهدار

 از ابر سیاه مترس که جولو داره                      از ابر سفید بترس که باروُ داره

 ژاله آمد که راه ها گل شِد                             رفتن مِه به خانه مشکل شِد

 مراسم رمضان : رمضان ماه پر برکتی است که همه مؤمنین مهمان خداوند هستند . از ابتدای رمضان  سحري و افطاری  و دعا و قرآن رواج می یابد . در این منطقه  مراسم خاصی تحت عنوان  رمضانی وجود ندارد . مردم صرفاً به همان عبادت که وظیفه اصلی است اکتفا می کنند و از کارهایی که حرمت رمضان  را خدشه  دار کند ، می پرهیزند . در شبهای قدر همه عزادارند و قرآن بر سر می گذارند . رمضان که تمام می شود ، همه برای مراسم عید و دادن  فطره آماده  می شوند . چنانچه کسی در این ماه متولد شود ، نامش را رمضان می گذارند .




مراسم روز برات  : روز چهاردهم و شب پانزدهم شعبان ، برات نامیده می شود . روز چهاردهم  «برات مرده ها» و روز پانزدهم «برات زنده ها » نامیده می شود . در روز برات مردم برای مردگان خود خیرات می کنند و آنهایی که سال اول مردۀ آنهاست تشریفات بیشتري قایل می شوند . در روز برات قبرستان محلي آباد است و بر سر سفره های کنار تربتهای مردگان ، خرما ، غلیفی ، چلپکی ، گلواگلو و... مشاهده  می شود . انگیزه خیرات برای مردگان در این روز شاید این باشد که در روایات اسلامی  آمده است ، که در شب پانزدهم  به برکت ولادت  امام عصر(عج) تعداد زیادی از اهل دوزخ  از آتش نجات پیدا می کنند.

 مراسم مرگ و سوگواری :  به طور کلی  پس از مرگ یک نفر برای تشییع جنازه اش  کسان وآشنایان را  فرا می خوانند تا ضمن شرکت در همدردی  صاحبان عزا بر شکوه و جلال این مراسم بیفزایند . پس از غسل و اتمام  آداب دفن ،چادری بر فراز قبر نصب می شود و چند قاری مأمور می شوند  که برای آمرزش روح مرده  ختم کلام ا... نمایند . سپس مراسم، عزاداری در خانه یا مسجد بر پا می شود و عموم مدعوین با حمد و سوره  آمرزش روح مرده را از خدا می خواهند .پس از سه یا هفت روز نزدیکان متوفّی به اتفاق کسانش به گورستان می روند و مراسم خیمه کنان را عملی می کنند . از این روز به بعد عزاداری تمام می شود . امّا آنچه این مراسم را مشخص می کند ، آدابی است که هنوز در بسیاری از دهات بین زنان رایج است ، بدین طریق که وقتی زنی از خویشان متوفی  از راه می رسد ، دست در گردن صاحب عزا کرده و این اشعار را با آواز حزین  و چشم اشکبار  می خواند : آه به دشت کربلا *گشته جدا سر حسین* غرقه به خاک و خون شده*جسم مطهر حسین *آه که شاه تشنه لب*کرده وصیتی عجب*چون به مدینه رو کنی* اهل مدینه را بگو *در صف کربلا شده*  بالش و بستر حسین*صاحب منبر حسین* آه فتاده در حرم    جسم مطهر حسین**مرهم داغ فاطمه*میوه باغ فاطمه*شمع و چراغ فاطمه . سپس گریز به واقعه مورد نظر می زند و با  همان لحن ادامه می دهد : یکتا گهری ز صدر زین افتاده          گوشواره عرش بر زمین افتاده افسوس که در واقعه کرب و بلا           از خاتم انبیا نگین افتاده

و صاحب عزا جواب می دهد  :
افسوس که مردمان دانا رفتند                  شیرین سخنان مجلس آرا رفتند

 آنها که به صد زبان  سخن می گفتند         چون باد که بر دامن صحرا رفتند.

در پایان جهت دلداری و ابراز همدری صاحب عزا این اشعار را می خوانند:

 دل من  و دل تو هر دو هم سوز           دل تو آتش جان مرا سوخت

 دل تو وَر تنور تَفتُه مونه                     دل من وَر کباب سوخته مونه

 و دومی می گوید :

آنها که دل کباب دارند ،ماییم                 گلدسته به زیر خاک دارند ، ماییم

آنها که  كنار موج دریا دارند                   یک گوشه نشین موج دریا ، ماییم

 وقتی دختر جوانی رخت از دنیا می بندد ، کسانش به مراتب ناراحت تر و گریان ترند  و نوا بی نهایت  تأثر آورتر  است . زمرگ نوجوان عالم خرابه                       جگرها سوخته و دلها کبابه

 بگریید ای عزیزان بر جوانها                      گریستن بر جوان مرگا صوابه

  صاحب عزا می خواند : سر زلف جوانها چون خیاطه                       تنزل بر جوانیها فتاده

سوار مرکب رهوار بودند                           اونار اسب اجل کرده پیاده

و اولی دو مرتبه شروع می کند :

 یارب سرچادر و جمال تو چه شد                انگشت بلور و زر نگار تو چه شد

 می خوام بروم بپرسم از زیرزمین               دو بادُم چشم در خُمار تو چه شد

و جوابش بدین صورت است :

در چشم من است خیال آن چهره تو            در گوش من است صدای آهسته تو

 ناکس باشم اگر فراموش کنم                     آن قدّ بلند شاه پسندیده تو 

در عزای پسران جوان دست به دامن لیلا مادر علی اکبر می زنند و چنین می نالند :  

نوجوان مرده خبر از دل لیلا دارد                           سوز آه از اثرش گنبد مینا دارد

 غلط است آنگه بگویم ز پس مرگ جوان                مادر مرده جوان میل به دنیا دارد

 فلک با ما ، دل پر کینه دارد                                     فلک در بام ما رازینه دارد

 به هر ماه و به هر یک نیمه ماه                                 که از ما یک عزیزی بُرده دارد

فلک کور شی ، که کور کردی چراغم                   ببردی گوهران شب چراغم

 تو را چرخ فلک رحمی نیامد                                  گذاشتی داغ  بر بالای داغم

پس از این نوحه و زاری ، احوالپرسی شروع می شود و شبهای هفتم عزاداری به خصوص برای دختران و پسران جوان مجلس زنانه  تشکیل می شود و اقوام نزدیک مرده ، در حالیکه دور یکدیگر ایستاده اند ، زاری کنان و گریه کنان مرتباً بالاو پایین می پرند و به سر و صورت می زنند و جملۀ (جوانم ، جوانم) را تکرار می کنند . سوگِ مرده از سه ماه تا یک سال طول می کشد و در این مدت از کاری که دال بر شادی عمیق باشد ، خودداری می کنند ، ولی لباس عزا را بعد از چهل روز از تن بیرون می آورند .

مراسم عزای ماه محرم :  اولین روز ماه محرّم که فرا می رسد ، علم بند ، آغاز می گردد.بدین ترتیب که لباس و پوششی را که از علم باز کرده اند  مجدداً به علم می پوشانند ، و این عمل با خواندن اشعارحزین مذهبی، هماهنگ است .در تمام ایام  دهه  اول محرم هر روز یک یا دو مجلس روضه وجود دارد . روضه ها غالباً بر اساس وقف و یا نذر اشخاص است .در  ابتدای روز، علم را از روستای مبادی برداشته و به روستایی که روضه در آنجاست ، می برند و از سایر روستاها  هم می آیند و متفقاً علم را به سر قبرستان برده و در حالیکه می خوانند:

 کشتی شکست خورده طوفان کربلا               در خاک وخون افتاده به میدان کربلا  

قسمتهایی از اشعار محتشم  کاشانی  را می خوانند و بیت فوق را دیگران در پاسخ زمزمه می کنند . سر هر قبری که «سر خاکی» باشد ، می ایستند و فاتحه ای خوانده و سر خاکی را درون کیسه ای ریخته و حرکت می کنند. در مراجعت از قبرستان باز به همان شیوه اول سر دسته اشعار محتشم  را می خواند و بعد از هر بند ، دیگران  با صوت حزین همان بیت :
کشتی شکست خورده طوفان کربلا               در خاک وخون  فتاده به میدان کربلا     را می خوانند . در تمام این مراحل  علم در پیشاپیش جمعیت است . پس از ورود به مسجد (در جایی که مسجد نیست ، منزل بانی مجلس ) علم را بیرون  می گذارند و نوحه خوانها به نوحه خوانی پرداخته و مردم با ریتمی خاص سینه می زنند .سپس واعظ به وعظ پرداخته و درباره فضیلتهای امام حسین (ع) و مظلومیت ایشان  بحث می کند و مجلس ختم می گردد . بعد از ختم مجلس  از مدعوین  به صرف ناهار  یا شام  پذیرایی می شود . این وضعیت تا روز دهم ماه محرم ادامه دارد و در روز دهم ، ابتدا مردم به همراه علم ، مانند گذشته به قبرستان می روند و در حالیکه می خوانند :

 زقتل شاه دین امروز            سیه روی زمین امروز

 همه طفلان پدر دارند           سکینه بی پدر امروز

پس از ذکر فاتحه برای مردگان ، جمع آوری «سرخاکی» مجدداً به طرف مسجد باز     می گردند و در دم مسجد ، علم را قتل می کنند . بدین طریق که تمام وسایلی که در تزیین علم به کار رفته و  به عنوان پوشش علم به حساب می آید ، باز کرده و فقط  یک دستمال ،«پیراهن علم  و سَر طوق » را باز نمی کنند . در تمام این مدت ، همزمان با مراسم قتل ، اشعاری خوانده می شود و مردم به سر و صورت می زنند و از صمیم دل برای پسر فاطمه (س) می گریند . آنگاه وارد مسجد می شوند و اشعاری می خوانند ، که مطلع آن چنین است :

   شیون و شین است             آه و واویلا              مرگ حسین است آه و واویلا

 و به آن «پامنبری » می گویند ، تکرار می کنند و در تمام مدتی که پامنبری خوانده  می شود، جمعیت ایستاده است و در جواب هر شعری که مصیبت خوانان به صورت جمعی می خوانند، بقیّه عزاداران به اتفاق، شعر فوق را زمزمه و همخوانی می کنند ، سپس مراسم نوحه خوانی و سینه زنی آغاز می گردد . پس از ختم آن روحانی محل ، به ارشاد ، موعظه و روضه خوانی می پردازد و با اختتام منبر و دعا ، مجلس عزاداری پایان می پذیرد .تمام مردان در سینه زنی گروهی شرکت می کنند و زنان نظاره گرند  و در فاصله زمانی سینه زنی ، غذا آماده می شود و پس از خوردن غذا ، عزاداران حسینی به خانه ها باز می گردند . با غروب روز عاشورا ، مراسم عزاداری تعطیل می شود و فقط در شبهای اربعین و شهادت حضرت پیامبر(ص)و حضرت امام حسن (ع)  دوباره  مساجد رونق می گیرد و یک یا دو شب به وعظ و ذکر مصیبت  می گذرد . مراسم عزاداری و شب احیاء : مردم ناحیه در شبهای 19،21 و 23 ماه مبارک رمضان که شبهای ضربت خوردن  و شهادت حضرت علی (ع) است و هم شبهای قدر و نزول قرآن به احیاء و شب زنده داری پرداخته و در سوگ شهادت مولای خود اشک می ریزند .مراسم شب احیاء تا سحر ادامه یافته و شامل : غسل قبل از غروب،خواندن قرآن و حدیث کسا ، خواندن نماز و قرآن به سر گذاشتن می باشد.

 مراسم خاص :

 از جمله این مراسم عبارتند از :
کالک چینان ، پنبه زنان ،واکردن گل زعفران : از اصول مهم پیشرفت کار در دهات  همکاری افراد مختلف است که علاوه بر سرعت ؛ جنبه جشن و تفریح هم دارد . معمولاً در دهات برای جدا کردن پنبه از پوست یا درآوردن پنبه دانه و آماده کردن پنبه برای نخ ریسی و همچنین ، جداکردن زعفران از گل ، اصل کلی اشتراک  مساعی است. در این مجالس همه گرد هم می نشینند و ضمن نقل داستانهای خوشمزه و خواندن «فراقی»کار می کنند و شب دراز را کوتاه می نمایند.در هنگام کار ، از خرما ، گردو و سایر تنقلات هم استفاده می کنند . کمتر شام را مهمان صاحبخانه اند  و چنانچه قرار ماندن باشد ، غذای ساده صرف می شود . اگر در هنگام پنبه چینی ، قوزه ای دارای 5 کاسبرگ بود ، یابنده آن برای کاسبرگ پنجم (کلیکی) یک بشقاب خرما جایزه    می گیرد.این اصل در مراسم گل زعفران هم هست .در این مراسم معمولاً دختران و پسران جوان در کنار یکدیگر کار می کنند  و هر یک به مقتضای حال قصّه تعریف  می کند یا بیتی می خواند و ختم مجلس بیشتر اوقات مقارن نیمه شب یا موقعی است ،که کار به پایان رسیده باشد.اگر کسی از کارکنان ، قبل از اختتام کار بخوابد ، برای تفریح او را به فرش یا متکایی که در آن نشسته است ، می دوزند تا در پایان جلسه وسیله سرگرمی  داشته باشند.

 بازیهای محلی : یکی از عوامل و عناصر مهم فرهنگی  هر جامعه بازیها و سرگرمیهای  رایج بین  طبقات و گروه های  سنی  و جنسیتهای مختلف است و طبعاً شرایط اقلیمی  و اجتماعی بر نحوه اجرای آنها تأثیر می گذارد و با آنکه همانندیهای فراوانی بین بازیهای محلی  مناطق مختلف جغرافیایی  وجود دارد ،تمایز بسیار در آنها به چشم می خورد . گرایش افراد به هر بازی ، به جنس و سن و سایر خصوصیات روانی و اجتماعی آنان بستگی دارد.بازیهایی که در بین پسران مرسوم  است ، محدوده وسیعتری از بازیهای مخصوص دختران دارد . وسایلی که در  بازیهای محلی به کار می رود ، معمولاً ساده و ارزان است و مستقیماً از محیط طبیعی  و اجتماعی مایه می گیرد(غوث،1377). بازیهای محلی کودکان و نوجوانان بازتاب زندگی اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و حتی زمینه های ساخت مدیریت جامعه حال و آینده همان محیط جغرافیایی و همان مردمي است که این بازیها  در آنجا جریان دارد و کودکان را برای زندگی  در راستای اهداف آن جامعه آماده می کند . کودکان در بازی ، چیزهای بسیاری از یکدیگر یاد می گیرند . بازیهای کودکانه شاید اولین وسیله برقراری ارتباط اجتماعی کودک با همسالان خود باشد . به همین لحاظ از اهمیت تأثیرگذاری بازیها و سرگرمیها  از نظر آموزشی و پرورشی نیز نباید غافل بود .

 استای زنجیر باف : این بازی تک گروهی است و نیاز به وسیله خاصی ندارد . تعداد بازیکنان  تا ده بیست نفر و حتی بیشتر می تواند باشد . یک نفر به عنوان «استا» انتخاب می شود . بازیکنان به صورت ستونی دستهای یکدیگر را می گیرند که دستهای نفر اول و آخر آزاد است  . بچه ها با هم می گویند :  

استاي زنجیر باف            استاد می گوید : «بله» بچه ها : زنجیر مار بافتی؟           استاد : بله بچه ها : تو کل کار انداختی        استاد : بله بچه ها : زریق زریق می بافتی      استاد : بله بچه ها : بابا اُمده             استاد : چی چی آورده بچه ها : نخود و کشمش             استاد : بخور و بیا بچه ها : با صدای چی           استاد :  نام یکی از حیوانات    مثلاً :«صدای گربه» در این هنگام نفر اول صف در حالی که صدای حیوان مذکور را در می آورد دور   می زند و از زیر دستان دو نفر آخر عبور می کند . بچه های دیگر هم در حالی که دستهای هم را گرفته دارند  صدای حیوان را در می آورند ، به دنبال نفر اول حرکت   می کنند تا دستهای نفر ماقبل آخر گره بخورد  و به شکل دانه زنجیر در آید . بازی همین طور ادامه می یابد تا دستهای همه بچه ها غیر از نفر اول و آخر گره بخورد، آنگاه نفر اول و آخر با تمام قدرت زنجیر بچه ها را به طرف خود می کشند ، تا زنجیر در یک نقطه پاره شود . دو نفری که دستهایشان از هم باز شده است ، سوخته و از بازی خارج می شوند . گاهی ممکن است در یک مرحله  دست چند نفر از هم باز شود که همگی از بازی خارج می شوند و بازی به همین طریق ادامه می یابد .

 بلو بلو بازی(توپ در دایره) : در این بازی بچه ها به دو دسته مساوی تقسیم می شوند و بچه بزرگ تر یا زرنگ تر هر دسته، «استاد» آن دسته می شود و بازی با  تر و خشک آغاز می گردد .وسیله بازی توپ است . دسته ای که بازی را آغاز کرده ، نباید توپش را دیگران بگیرند ، زیرا می سوزد و دسته دیگر پیروز می شود . بازی به همین شیوه ادامه دارد

 .  تخم مرغ بازی : این بازی در میان کودکان و نوجوانان بسیار رایج است و طریقه بازی بدین ترتیب است که : دو نفر از بچه ها ، هر کدام تخم مرغهای رنگین خود را آماده می کنند و با توافق یکدیگر ، یک نفر تخم مرغی را در دست می گیرد و طوری در میان پنجه اش پنهان می کند که ، قسمتی از سر تخم مرغ از میان پنجه اش نمایان باشد و به اصطلاح تخم مرغ را در دست «می نشاند» و نفر دیگر با مهارت خاصی سر تخم مرغ خود را به تخم مرغ حریف می کوبد . هر تخم مرغی که شکست بازنده محسوب می شود و به نفر برنده جایزه داده می شود .

تشله بازی : «تیله بازی» این بازی بین دو یا چند نفر انجام می شود . روش بازی بدین صورت است که ابتدا  افراد بازی کننده  مشخص می گردند و سپس برای هر نفر یک سوراخ کوچک به نام خانه حفر می شود. محلی را که حدود 5/1 متر با خانه  اول فاصله دارد ، برای زدن تیله مشخص می نمایند . یکی در خانه اول تیله را گذاشته «که اصطلاحاً نشاندن می گویند» و دیگری از جایگاه مخصوص به تیله او می زند . هر دفعه که تیله را بزند یک شماره و هر خانه ای که تصاحب کند نیز یک شماره  است . در مجموع کسی برنده بازی است که امتیاز بیشتری بیاورد .

 تلِ تَل :  همان بازی اَتل مَتل توتوله است  با بیانی دیگر . در این بازی که بازیکنان آن «معمولاً کودکانند» پاهای خود را دراز می کنند و یک نفر به عنوان استاد ، بازی را شروع  می کند و دست خود را به ترتیب به پای بچه می زند و می گوید : تَل تل تیتل پا اسبابه ، پشت قلم دستماله ، دستمال شاه بافته شده ، از گلابتو دوخته شده ، خان در کجاست ؟ در باغچه . چه می چینه ؟ آلوچه .آلوچه های غنچه ، أل دِز ، أمبون دِز ، پایكِ چپ خور بِدِز .

 جنت بازی : «لی لی بازی» جنت بازی از جمله بازیهای متداولی است که در همه جای ناحیه معمول است . به این ترتیب که مستطیلی می کشند و به هشت قسمت تقسیم می کنند . بازیگر یک پا را بالا نگه می دارد و با پای دیگر سنگی را که داخل خانه انداخته است ، از تمام خانه ها عبور می دهد . چنانچه سنگ روی خط قرار بگیرد می سوزد و بازی را رقیبش ادامه می دهد .برنده کسی است که تمام خانه ها را بگیرد .

 چرخ مَلِ : این بازی بدین صورت انجام می گیرد که بچه ها در فضای باز و هموار دستهای خود را به طرفین باز نموده و در حالیکه همه با هم این ورد را می خوانند: چرخِ مَلِ روغن گهِ.خید بکشتُم سَرِ اِ ، همه ر بخوردن گله گهِ ، به دور خود می چرخند و در پایان برنده بازی کسی است  که بیشتر از دیگران به دور خود چرخیده  باشد .

خرِ سِز پالون سِز : این بازی در بین جوانان و مردان میانسال رواج دارد . تعداد بازیکنان تا ده ، بیست نفر یا بیشتر می تواند باشد . ترتیب بازی چنین است : بازیکنان در حالیکه به حالت رکوع خم شده اند ، در فاصله تقریباً دو متری هم قرار  می گیرند ، سپس یک نفر كه به وسیله قرعه تعیین شده است ، باید از فاصله چند متری در حالت دو و در حالی که می گوید :«خرِ سِز ، پالون سِز ، خود ر َبگیر که آمَدُم» از روی تک تک افراد پرش کند . در صورتی که بتواند از روی همه افراد پرش کند ، دوباره بازی تکرار خواهد شد .اگر در حین پریدن به یکی از افراد برخورد کند و نتواند بپرد ، سوخته است و باید به جای آن فرد خم شود و بازی با فرد جدیدی ادامه می یابد .

خطّ بازی : این بازی به وسیله دو نفر انجام می گیرد . به این ترتیب که ابتدا  مربعی روی زمین رسم می کنند و سپس  وسط ضلعهای مقابل  هم را به هم  وصل می نمایند و دو بازیکن یکی ، سه هسته خرما و یکی سه ریگ انتخاب می کنند و آنها را در زوایای مربع می چینند . بازی که شروع شد ، بازیکنان به نوبت ریگ یا هسته مربوط به خود را جابجا می کنند ، تا وقتی که سه ریگ یا سه هسته در یک خط ردیف شوند . اولین کسی که مهره های خود را قطار کرد (در یک خط قرار داد) برنده بازی است .

 دُرنه بازی : این بازی خاص جوانان و مردان میانسال است ، تعداد بازیکنان دو نفر هستند و عده ای به عنوان تماشاگرند . این بازی با شور و شعف فراوان  انجام می شود . نحوه بازی به شرح زیر است : ابتدا یک نفر باید «دُرنه ای» آماده کند که برای تهیه آن ، قطیفه کرباسی را می پیچانند و تاب می دهند ، سپس آن را دولا می کنند  و یک سرش را گره می زنند . به طوری که یک طول «دُرنه»حداقل نیم متر باشد . آنگاه چشمان دو بازیگر را با پارچه ای می بندند تا قادر به دیدن نباشند و کفشی را در وسط قرار می دهند تا دو بازیگر در حالت نشسته ، دو طرف آن را با دست بگیرند .پس از آن بازیگر اول «دُرنه ای» را دور سرش  می چرخاند و نام بازیگر دیگر را بلند صدا می زند و بازیگر دوم می گوید : «بله» بازیگر اول با توجه به جواب  بازیگر دوم، می فهمد که او تقریباً در کجا قرار دارد و دُرنه را بر بدن او فرد می آورد . اما اگر نتوانست «دُرنه ای» را بر بدن او وارد آورد ، بازنده است و بازیگر دوم بازی را به همین ترتیب ادامه می دهد . اگر هر یک از بازیکنان  در طول بازی چشمش را باز کند تا بلند شود و کفش را رها کند ، خطا کرده و از بازی طرد  می شود

 . سَمندر بازی : در این بازی ابتدا دو نفر که از قدرت بدنی بیشتر برخوردارند ، به عنوان سرگروه انتخاب و در محلی مستقر می شوند و بقیه افراد  2 تا 2 تا  به صورت دست به گردن پیش آنها می آیند و طبق قراری که  با هم دارند ، آن دو  نفر رمزی را گفته (مثلاً  می گویند : شیر را می خواهی یا پلنگ را) و هر بازیکن یک نفر از شیر یا پلنگ را انتخاب و یارگیری با نظم به پایان می رسد . بعد با قرعه (تر و خشک) انداختن، یک عده کدی و یک عده میدانی می شوند و بازی آغاز می گردد . افراد کدی در دو طرف میدان در محل تعیین شده ای که با یک خط جدا گردیده است قرار می گیرند . افراد وسط «میدانها»وظیفه دارند افرادی که در دو طرف هستند و باید از محوطه بگذرند ، را محکم بگیرند ، تا آن فرد بسوزد .اگر فردی از کديها یکی از میدانیها را با دست بزند و او نتواند زننده را بگیرد سوخته است. معمولاً افرادی پیروزند که از قدرت بدنی و چابکی بیشتری بهره مند باشند. بازی ادامه پیدا می کند تا اینکه  یک دسته تمام شود  و بازندگان به برندگان سواری می دهند .

غزل خانم : در این بازی اولین نفر  خود را  خم می کند و یکی یکی  به ترتیب  از روی  او می پرند و چند قدم جلوتر بدن خود را خم می کنند تا نفر بعدی از روي آنها بپرد . کسی که افتاد باخته است . ترانه مربوط به این بازی چنین است : 
 غزل خانم یکی شد                 غزل خانم دو تا شد                   غزل خانم سه تا شد
چهارمی چهارتا شد                 پنجمی پنج در بهشت              ششمی رو  وَر چنشت

قپَّک بازی (یک قل دو قل) :  این بازی به وسیله دو یا چند بازیکن صورت می گیرد . ابزار بازی 3 یا 5 ریگ گرد است . ابتدا بازیکنان  به ترتیب ، ریگها را بر پشت دست می ریزند و هر کدام ریگ بیشتری آورد ، به عنوان نفر اول  شروع به بازی می کند . هر دور بازی شامل دوازده قسمت است که به ترتیب  شامل : یک قل، دو قُل ، سه قُل ، چهار قل و پنج قَُل(اگر بازی  به سه ریگ انجام شود ، چهار قُل و پنج قُل ندارد). تخ کو (تخم کن)، بِشکه (بشکن) ، نشکه (نشکن) ، گلاب پاش ، مشت پُر کو (مشت پر کن) و دروازه است . سرانجام  دوازدهمین قسمت ریختن ریگها بر پشت دست و گرفتن آنها است به نام قُپّك که به تعداد هر ریگ گرفته شده ، امتیاز محسوب می شود . در این بازی هر بازیکن تا وقتی که نسوخته است  ، می تواند به بازی ادامه دهد . سوختن بازی ، به این صورت است که : بازیکن در هر قسمت  بازی ریگها را می ریزد و به قاعده ای خاص جمع می کند و در صورتی که در ضمن جمع کردن ،ریگی از دستش بیفتد و یا ریگی بر اثر تماس با دست دیگر ، تکان بخورد ، می سوزد. هر بازیکن که زودتر  امتیاز  مقرر را بیاورد ، برنده بازی است .

کاکا خَرَکُم  وا دِه : این بازی با سه نفر انجام می شود . صرف نظر از جنبه ورزشی ، حالت خنده و تفریح آن زیاد است  و به خصوص هنگامی که یکی از بازیکنان زبانش گیر بکند و حرف رِ را نتواند ادا کند . نامهای انتخابی غالباً اناری ، خیاری و قروتی است . روش بازی بدین صورت است  که تا 10 می شمرند  و آخرین شماره به هر کسی افتاد ، باید خم شود و یکی از دو نفر دیگر در جلو و دیگری در پشت او سوار می شود و فردی که در جلو قرار دارد  می پرسد ؟ کاکا خرکم  وا ده . سواری دهنده می پرسد : تِ مرد کجاهانی و او می گوید : «مِ مرد اناری ، کسی که سوار است می گوید که هُو جَست خیاری» و بازی ادامه می یابد ، تا زمانی که یکی از بازیکنان اشتباه بکند یا نتواند روی پشت بازیکن دیگر بپرد و یا نامش را عوضی به زبان آورد .در این صورت جایش را با سواری دهنده  عوض می کند  . به همین ترتیب  تا زمانی که خسته نشوند،بازی  ادامه می یابد .

کوتِش خَرَابو نِک : در این بازی بچه ها به دو دسته تقسیم می شوند و هر دسته دور از چشم دسته دیگر  با دست «کوتهای » کوچکی از خاک  به مقدار زیاد  در جاهای مختلف  درست  می کنند. پس از پایان وقت معهود هر دسته كه کوتهای دسته دیگر را پیدا کرده ، خراب می کند . وقت بازی که به پایان رسید ، کوتهای خراب نشده هر دسته را می شمرند . هر دسته که کوت بیشتری داشت ، برنده می شود  و تعداد کوتهای خراب نشده شرط یا نذر بازی را  می برد .

گردو بازی : این بازی در بین بچه های بین 8 تا 16 ساله ادامه دارد . بدین ترتیب که دایره ای می کشند و در وسط آن هر نفر یک گردو می گذارد و تعداد گردوها ، نباید از تعداد بازیکنان  بیشتر باشد .سپس به فاصله 4 تا 5 متر از دایره پشت سر هم می ایستند و با گردویی که در دست دارند ، گردوهای دایره را هدف  گیری می کنند . هر تعداد گردویی که مورد اصابت قرار بگیرد  و از دایره خارج شود مال زننده است و چنانچه کسی نتواند گردویی را هدف گیری کند ، نفر بعدی به جایش می آید . بازی به همین ترتیب ادامه می یابد ، تا زمانی که حریفان  میل به بازی نداشته باشند .

گُلَه بازی : نوعی بازی نظیر «تشله بازی» است که با گلوله های آهنی و یا سنگهای  بزرگ گرد ، انجام می شود . بازی تا زمانی که بازیکن بخواهد ، ادامه می یابد .

 گوشه بازی : این بازی به وسیله 5 نفر انجام می شود . به این صورت که چهار نفر در  چهار گوشه اتاق قرار می گیرند و یکی  در وسط. آنگاه افراد مقابل هم در دو گوشه با گفتن «گوشه ور گوشه دُمبِ خرگوشه»با هم جا عوض می کنند و بازیگر وسط صحنه باید هنگام جابجایی افراد گوشه ، خود را قبل از رسیدن یکی  از حریفها  به گوشه ای برساند و در واقع جای او را اشغال کند . در این حال حریف جا از دست داده ، در وسط قرار  می گیرد و بازی ادامه می یابد ،تا وقت تمام  شود یا حریفان  خسته شوند .

لَپَر بازی : این بازی در بین جوانان  و مردان میانسال  رواج دارد . تعداد بازیکنان حداقل  دو نفر می باشند . این بازی در میادین روستا یا دشت و بیابان انجام می شود . ترتیب بازی  چنین است : ابتدا زمیني مستطیل شکل  به طول تقریبی پانزده متر  و عرض  یک یا دو متر انتخاب می کنند ، سپس چهار «لَپَر» در چهار گوشه مستطیل در زمین فرو می برند و به اصطلاح «می نشانند» . آنگاه دو بازیگر در حالیکه  هر کدام چند سنگ  گرد یک کیلویی  در دست دارند  در دو طرف طول مستطیل واقع  می شوند .  برای شروع بازی ،  قطعه سنگ نازکی را بر می دارند و یک  طرف آن را با آب دهان خیس می کنند و به هوا پرتاب می کنند . طرف مقابل باید بگوید که روی تر یا خشکِ آن بر زمین خواهد افتاد که به آن «تر یا خشک» گویند . نفری که بدین وسیه انتخاب می شود ، بازی را شروع می کند  و با سنگهایی که در دست دارد «لپرهای» مقابل را هدف می گیرد و چنان که هر دو «لَپَر» را انداخت  به طرف دیگر زمین می رود  و دو لپر دیگر را می اندازد و اگر نتوانست ، بازنده است و بازی با نفر دیگر ادامه می یابد . اگر فردی ماهر باشد و بتواند همه لَپرها را بیندازد ، برنده محسوب می شود و طرف مقابل باید او را بر پشت سوار کند و به طرف زمین ببرد تا لپرها را در زمین بنشاند . لنگرپایه : این بازی به این صورت اجرا می شود  که چوب ستون مانندی  را روی جایگاه  بلند  یا ستون دیگری می گذارند و دو کودک  بر دو سر آن می نشینند و در نتیجه چوب بالا و پایین می رود  و هنگام بازی می گویند :«لنگر پایه جفت ...» یک نوع بازی  دیگری هم در  منطقه ناحیه هردنگ وجود دارد که بیشتر برای سرگرمی کودکان  اجرا می گردد و نام خاصی هم ندارد  و من با این نام معرفی می کنم .   

ريش کَنُم  بُروت کَنُم  : در این بازی بچه ها ، پنجه های خود را  مشت می کنند  و مشتها را روی هم می گذارند. بچه ای که مشتهایش روی همه قرار دارد ، دست بالایی خود را باز می کند  و با کف آن دست روی  مشت خود مالیده  و عباراتی منظوم بر زبان می آورد : از ای کُلَک  دودِ میا  ، بالاترک .تونجه  چیزیا  ، پیرزالَک، چی مِپزه ، حلوا یَکِ  .

بُرم مِرخا دادِش:  اگر نرمه جم کنی ، بله . برفتُم نرمه جم کِردُم ،  تو کلیدو گذِشتم  ، برفتُم نَبِدی ، گربه بخوردی ، گربه چه شِد، گربه ور چنار بالا شِد ، چنار چه شِد ، چنارِ سوخت .خاکروبه چه شِد ، آب برد ، آب چه شِد ، شتر شَمید ، شتر چه شِد ؟ شتر مُرد ، خُمش چه شِد ؟ در خُونِه  کِش دوز ، ريشِ کنم بروت کنم «تا سه مرتبه»

 پله دوانی : به معنی پریدن افراد از روی یک تل خاک و یا از روی یک خط مشخص می باشد .

هُش هُش : یک گروه حلقه وار می نشینند و دو نفر دور حلقه به دنبال هم می دوند هر گاه نفر دوم ، نفر اول را قبل از رسیدن به مبدأ بگیرد، او سوار نفر اول می شود و چنانچه به مبدأ برسند و  نفر اول بنشیند به دومی می گوید : هُش و او نیز از حرکت باز می ایستد و نوبت به  دویدن نفر بعدی و تعقیب او توسط فرد نا موفق دور اول می رسد . هُش ، صدایی است که معمولاً  برای ایستادن چارپایان  بیان می کنند و در این بازی  نیز به کار می رود.

  رقصهای محلی :

 چوب بازی :  این بازی توسط دو نفر یا  سه نفر اجرا می شود . هر نفر یک چوب به طول 60 سانتی متر در دست می گیرد  . در بازی دو نفره چوبهایشان را به هم می زنند و در بازی سه نفره ، نفر وسط یک بار چوبهایش را به چوبهای نفر اول و یکبار به چوبهای نفر دوم    می زند . این بازی با آهنگ و ریتم  خاصی اجرا می شود .

دستمال بازی  : این یک رقص زنانه است که در رقص هر نفر دو دستمال به بالای سرخود می چرخانند و در همین حال به صورت دایره وار حرکت  می کنند . با حرکات دلپسند دیگران را می خندانند و ضمن رقص مشتی از آرد از جیب خود بیرون آورده و به سرو صورت اطرافیان می پاشند .

 رقص دوره :   این رقص به صورت گروهی صورت می گیرد ، به طوری که افراد دایره وار  می رقصند ، گاهی به یکدیگر بسیار نزدیک می شوند و گاهی از هم فاصله می گیرند . این رقص توسط مردان  و زنان انجام می شود .

 رقص اصولی : این رقص مانند چوب بازی است ، با این تفاوت که بدون چوب انجام می شود و به جای چوب دستهای افراد به یکدیگر زده می شود .

رقص مجمعه :  مجمه یا مجمعه به معنی سینی و طبق گرد و مسی است . در این رقص یک نفر یک چراغ گردسوز را روی سینی گذاشته و سینی را روی پیشانی خود نگه می دارد  و با آهنگ خاصی می رقصد(غوث،1377).

موسیقی محلی :

موسیقی در منطقه جنوب خراسان ، از سابقه بسیار طولانی و قدیمی برخوردار است . ویژگی موسیقی محلی در حرکات ریتمیک و نمایشی آن است ،همچنین چوب بازی یکی دیگر از هنرهای وابسته به رقص است که ویژگی خاص خود را دارد . نوعی دوبیتی خوانی موسوم به (فراقی)نیز در این منطقه رواج دارد که روستاییان دایره وار دور هم نشسته و هر کدام به خواندن دو بیت از اشعار محلی به بیان هجران و فراغ خود می پردازند . شیوه خواندن یکسان  و تکراری است و هر فرد بیت آخر را به  گونه ای فرود می آورد که نفر بعدی از لحن فرود می فهمد که نوبت اوست و بایستی فراقی را ادامه دهد (غوث،1377).

غذاهای  محلی : نیاز به تغذیه  از جمله نیازهایی  است  که در طول قرون و اعصار فکر بشر را  به خود مشغول داشته است . در گذشته قسمت عمده تلاش انسانها در جهت دست یافتن به تغذیه ای کافی بود و امروز تنها بخشی از  کوشش  افراد کشور در راه رسیدن به تغذیه سالم و کافی صرف می شود ؛ چراکه ادامه حیات در سایه سلامت و نیرومندی جسم میّسر است و این امر هم  بدون تغذیه صحیح صورت نمی گیرد . از این رو غذاهای محلی در فرهنگ مردم  تنها متناسب با اُرگانیزم جسمانی مردم و شرایط زیست محیطی مردم همان منطقه می باشد و این یکی از عوامل وجود و تنوع غذاهای محلی در مناطق مختلف است . اینک به ذکر نمونه هایی از غذاهای محلی و اغذیه نذری  مبادرت می شود :

آب گوشت : مواد لازم  پیاز ، ادویه ، سیب زمینی  و گوشت ، لپه و گوجه  فرنگی  طرز تهیه : ابتدا پیاز داغ را درست کرده  سپس گوشت را بدان افزوده  و حرارت     می دهند ، آنگاه گوجه را در آن می ریزند و پس از کمی تف دادن ، درون دیگ آب می ریزند و سیب زمینی را پوست کنده و لپه را بدان  می افزایند . بعد از مدتی جوشیدن ، هنگامی که گوشتها کاملاً بپزد غذا برای خوردن آماده است . آب گوشت متداول ترین  غذای منطقه محسوب  می گردد .

 اشکنه : غذای  آبکی معروفی است که انواع مختلف دارد .

 اشکنه  آرد : مواد لازم : پیاز ، روغن ، آرد و ادویه طرز تهیه : ابتدا پیاز را درون دیگ ریخته و سپس کمی آرد را بدان می افزاییم و حرارت می دهیم  تا آردها کاملا  بو داده شود ، سپس کمی آب بدان می افزایيم و ادویه لازم را  ضمیمه می کنیم و بعد از مدتی جوشیدن غذا برای خوردن آماده است .

اشکنه تخم مرغ :  مواد لازم  : پیاز ، روغن ، ادویه ، تخم مرغ طرز تهیه : ابتدا پیاز داغ را درست می کنند ، سپس ادویه لازم را افزوده و هنگامی که غذا به جوش آمد به تعداد مورد نیاز تخم مرغ شکسته و درون قابلمه می ریزند  و حرارت می دهند . بعد از مدتی جوشیدن غذا برای خوردن آماده است .

اشکنه عدس : طرز تهیه اشکنه عدس شبیه اشکنه آرد است . با این تفاوت که به جای آرد در این جا سیب زمینی و عدس هم افزوده می شود . از غذاهای مقوی و خوشمزه می باشد .

 چگمال : غذایی است که از مالش کماچ گرم با روغن حاصل می شود و بسیار خوشمزه است .

ساوری : غذایی است که از گندم پخته دستاس کرده می پزند . برای تهیه آن گندم را با آب می پزند . سپس آن را خشک می کنند و بعد دستاس می کنند و از آن مانند برنج ، پلو می پزند و یا آن را با برنج مخلوط  می کنند و می پزند .

 سردوش :غذایی است که  بیشتر دامداران از آن استفاده می کنند . بدین ترتیب که ظرف ماست را  مستقیماً زیر مایه گوسفند گرفته و آن را می خورند .

 قاتِق بنه : طرز تهیه قاتق بنه به این صورت است که ابتدا  بنه ها را خوب تمیز  می کنند و  می شویند  و سپس آن را کوبیده  و همراه گردو و سیر نرم می کنند و مانند قروت در تغارچه می سایند . وقتی که خوب روغنی شد با  چانه چانه کردن و فشار دادن آن روغنش را می گیرند و در ظرفی جداگانه می ریزند و دوباره بنه ها را در تغارچه می ریزند و می سایند ، بعد در آن آب می ریزند و صاف می کنند و روغنهایی که کم کم از آن گرفته شده  ، را روی آن می ریزند و مقداری نمک و ادویه به آن می افزایند و غذا آماده می شود .

 قروت : این غذا از کشک سیاه «قروت دیگ چدنی» تهیه می شود.  طرز تهیه غذا : ابتدا مقداری مغز گردو را می کوبند  و در تغارچۀ قروت مالی می ریزند و قروتی را که چند ساعت  قبل در آب خیس کرده اند  ، از آب می گیرند  و روی گردوهای کوبیده شده می ریزند و به ملایمت با دست می سایند، سپس به آن آب می افزایند  و در نعناع داغ گرم می کنند  و سرانجام نان  در آن  ریز می نمایند و میل می کنند .

 طرز تهیه قروت: مردم روستايي كره را از ماست مي گيرند ، آنچه باقي مي ماند دوغ است. دوغ را در ظرفهاي مسي بزرگ مي ريزند و آن را مي جوشانند  تا غليظ شود . سپس مايع غليظ شده را بر روي پارچه اي كه زير آن خاكستر نرم پهن كرده اند به صورت توده هاي جداگانه به قطر 2 تا 3 سانتي متر مي ريزند تا آب آن گرفته شود . پس از دو سه روز كه توده هاي مزبور خشك شد ، آن را بر روي تختكهايي در معرض آفتاب قرار مي دهند تا كاملا" خشك شود ، سپس آن را جمع آوري نموده و در كيسه يا در ظرفهايي كه از شاخه هاي بيد به شكل مخروطي بافته اند و در اصطلاح محل به آن (( شولگ )) مي گويند مي ريزند . اين فرآورده را قروت يا كشك بيرجندي يا قايني گويند. بدين ترتيب از ماده  اوليه دوغ كه فساد پذير است محصولي تهيه مي كنند كه مي توان آن را چند سال نگهداري كرد و مورد استفاده قرار داد. قروت از جنبه غذايي داراي پروتئين و چربي و ساير مواد است و در زمستان براي مردم منطقه غذايي است دلچسب و لذيذ ، البته مازاد اين محصول به خارج از منطقه نيز صادر مي گردد.

 کاچی شیر : طرز تهیه این غذا بدین صورت است که  ابتدا کمی آب و نمک  به شیر سرد می افزایند و سپس کمی آرد با زیره درون شیر ریخته و همزمان با گرم شدن  مرتباً به هم می زنند تا آردها به صورت لخته  و خمیر در نیاید ، سپس این غذا برای خوردن  آماده است .

کاچی گندم شیر : نوعی کاچی است که از گندم و شیر تهیه می شود و به این صورت که گندم  را خوب می کوبند  سپس با شیر می پزند و بعد از آن خشک  می کنند . وقتی گندم شیر آماده شد ، آن را در روغنی که قبلاً پیاز داغ شده می ریزند و تف می دهند ، پس از آن با اضافه کردن مقداری آب آماده می شود .

 گوشت داغ : گوشت قورمه شده . طرز تهیه : گوسفند کاملاً چاق را ذبح کرده  و تمام گوشتهای آن را  در دیگی بزرگ می ریزند و حرارت می دهند . وقتی که کاملا گوشتها پخت ، در حدی که نسوزد ، آنها را در داخل ظرفهای متعدد  گذاشته و تا حدود  بهار از آن خورش تهیه می کنند . در حال حاضر  در روستاهایی که یخچال هست  به این روش عمل نمی کنند .

منبع:http://hardeng.blogfa.com/post-37.as





نویسنده :moslemzade|خواندنی ها | ارسال نظر: 0 | ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ